X
تبلیغات
عشق وجزا
واژه بلوچ و اقوام بلوچ

ايـــــــــن واژه عبـــــــــارت اســــــــت از

  ب =  ( بهـــــــادر)           ل =  ( لايــــــــق)

  و =  ( وفــــــادار)          چ =  ( چــــــالاك )

واژه بلوچ (اين واژه براي بلوچ واقعي واصيل صادق است

لازم به توضيح است كه در اين موقيت از زمان تشخيص دادن

بلوچ واقعي براي افراد غير بلوچ قدري مشكل است چون بلوچ 

واقعي را از پوشيدن لباس بلوچي ويا تكلم وصحبت كردن به

 زبان بلوچي ويا ساكن بودن در شهرها و روستاهاي بلوچ

 نشين نمي توان بلوچ واقعي دانست مگر اينكه از ذات وريشه

 او به اجداد گذشته نگريد باز هم اگر جذب نيرنگها و شگردهاي

 زندگي عصر ماشيني نشده باشد وبه حرف و قول بلوچي و

 مهمان نوازي غيرت و مردانگي رعايت پوششهاي سنتي 

 ناموس پرستي اعم از مرد وزن وديگر خصلتهاي بلوچهاي

 گذشته را داشته باشد مي توان گفت كه واژه بلوچ را بر او نهاد

واژه بلوچ كه شامل چهار حرف است عبارت است از

  ب =  ( بهـــــــــــــــادر)

  ل =  ( لايــــــــــــــــق)

  و =  ( وفـــــــــــــــادار)

  چ =  ( چــــــــــــــالاك )  

  دست دادن ويا قول دادن مرد بلوچ بالاتر از هرگونه تعهد محضري

است در قول دادن در  هر امري چنانچه لازم باشد حاضر است

سرش برود اما به قول خود پايبند باشد ويكي ديگرازخصوصيات

بلوچ واقعي ميار داري ( كسي را در پناه خود نگه داشتن ) ويا

چيزي را به امانت نگه داشتن  در اين مورد نيز مثل مورد مذكور

تا در حد سر از تن جدا  شدن پايبند خواهد بود  وديگر اينكه به

وعده عمل كردن است در اين مورد مي گويند ايا امكان دارد

اب دهان را به بيرون انداخت  مجددا به دهان برگرداندوفا داري

ودر قول دادن چنين برداشتي دارند كه به گفته و وعده داده

 شده نمي شود عمل نكرد.

بلوچها بطور كلي به چند دسته تقسيم مي شوند

 1- سردار كه از افراد شاخص و مورد اعتماد و احترام سايرين

 مي باشند يعني افراد بزرگ و بزرگ منش

2- بلوچ اصيل ( بلوچهايكه جا و مكان ثايتي جهت سكونت داشته

و داراي ملك و املاك باشد  به زبان بلوچي يعني( بيهدار ) 

3- درزادگ  ( همان نوكران و غلام زاده ها مي باشند)

4- رئيس ( بستگي به مكان و محل سكونت انها دارد كه در بعضي از

مناطق بلوچستان جز بلوچهاي اصيل بوده و در بعضي از مناطق

از نسل درزادگ داراي شخصيت و اعتبار بشتري مي باشد ولي

اعتبارش به بلوچ اصيل نمي رسد 

5- استا ( اين دسته شامل استا هاي چوب تراش -  استاهاي اهنگر

 كه داس وچاقو و ديگ و سه پايه وامثالهم ميسازند و استاي زرگر

كه با طلا و زيور الات سروكار دارند و استاهايي كه با دهل و ساز

سرو كار دارند كه امروزه بعضي از انهاي را به عنوان هنرمند

    مي شناسند مي باشند )

  كه از لحاظ قوميت از يك نسل هستند. و از لحاظ شخصيت

    و اعتبار اجتماعي در بين اقوام بلوچ از جايگاه پاين تري

      برخوردار هستند.

  لازم به توضيح است كه بعد از انقلاب اسلامي بسياري از افراد

 كم اصل و كم ذات اصالت خودشان را از دست داده و مبادرت به

 تعويض فاميلهاي سجلي نموده تا در نسلهاي بعدي و در بين

 ديگر اقوام شناخته نشوند و بعضا تعدادي وصلتهايي بغير از

  بستگان خودشان كرده اند كه در جامعه حال شناخته نشوند

  ولي چنانچه در رفتارها و برخوردهاي اجتماعي انها دقت شود

  از لحاظ ژنتيكي و مسائل اجتماعي و درايت و تعقل  و از ادب

 ونزاكت انها بخوبي به كم اصل و كم ذات بودن انها مي شود پي برد 

 شعري از بلو چستان

بلـــــــــــــوچســـتان 

اي بلوچستان تويي اسرار من

                                    من بلوچم هر بلوچي يار من

اي بلوچستان دواي درد من

                                  اي بلوچستان تويي تيمار من

توتياي خاك تو در چشم من

                                 بوي تو درمان كند بيمار من

من بلوچم نام من تاريخ من

                               جز بلوچي كم بود غمخوار من

من بلوچم مرد جنگي مرد كوچ             

                              مي نوازد مردي ام را تار من    

پير من مرشد كه بوده است در وجود           

                            آن محمد بوده است سردار من 

من مسلمانم مسلماني كنم       

                           سنتان مصطفي هم يار من               

گرچه گرمي ، گرچه خشكي كرده اي  

                         بوي خوش داري تويي گلزار من

نام حق اندر زبان جاري شده

                         نام حق اندر زبان تكرار من

من مدارا مي كنم با خار دل     

                       مي رود در چشم دشمن خار من

دست ياري سوي حق نِه اي جلال

                     رحتمان حق بود تيمار من

 

 --------------------------------------**************--------------------------

فضیلت بسم الله وثواب عظیم ان

فضليت بسم الله و ثواب عظيم آن
بسم الله الرحمن الرحيم
(( الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين
و لعنة الله على اعدائهم اجمعين .
عن سيف بن هارون مولى آل جعده قال :
قال ابوعبدالله عليه السلام :
اكتب بسم الله الرحمن الرحيم من اجود كتابك ،
و لا تمد الباء حتى ترفع السين . )) (1)
سيف بن هارون گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم را با بهترين خط خود بنويس ، و باء را نكش تا سين را بردارى (بلكه سين را با دندانه بنويس ).
قال رسول الله صله عليه و اله و سلم :
من قرا بسم الله الرحمن الرحيم بنى الله له فى الجنة سبعين الف قصر...
حضرت رسول خدا(ص ) فرمود: كسيكه بسم الله الرحمن الرحيم را بخواند، خداى متعال هفتاد هزار قصر (كاخ ) از ياقوت سرخ در بهشت براى او بسازد، در هر قصرى هفتاد هزار خانه از در سفيد و...
و در حديثى طولانى در مورد خلقت و آفرينش قلم از نور محمد(ص ) خداى متعال فرموده : به عزت و جلام ، هر كس از امت محمد بسم الله الرحمن الرحيم بگويد: در كتاب حسناتش عبادت هفتصد سال را براى او مى نويسم .
و نيز حضرت رسول الله (ص ) فرمود: كسى كه بسم الله الرحمن الرحيم را بگويد: خداى متعال براى هر حرفى از آن چهار هزار حسنه (پاداش ‍ نيك ) براى او بنويسد، و چهار هزار سيئه و بدى از او محو نمايد، و چهار هزار درجه و مقام براى او بالا برد.
و در حديثى سئوال ساير امتها را از پيامبرانشان در روز قيامت ذكر مى كند، و از كثرت حسنات اين امت سئوال مى شود، حضرت مى فرمايد: اين امت (من ) قائلند كه براى خداى متعال سه اسم است ، كه اگر در كفه ميزان گذاشته شود و همه حسنات و سيئات (خوبيها و بديهاى ) فرزندان آدم را در كفه ديگر قرار دهند، آن كفه اى كه سه اسم خداوند در آن است از همه آنها سنگين تر خواهد بود و آن سه اسم بسم الله الرحمن الرحيم است .
و حضرت امير المؤ منين عليه السلام فرمود: چون (آيه ) بسم الله الرحمن الرحيم نازل شد حضرت رسول (ص ) فرمود: نخستين مرتبه اين آيه بر (حضرت ) آدم نازل شد، آن حضرت فرمود: ذريه و نسل من از عذاب در امان هستند مادامى كه قرائت و خواندن بسم الله را ادامه دهند، پس از آن به آسمان رفت و سپس بر حضرت ابراهيم (ع ) نازل شد و آن حضرت در حالى كه در كفه منجنيق بود قرائت كرد، خداى متعال آتش را براى او سرد و سلامت گردانيد باز به آسمان رفت و ديگر نازل نشد مگر براى حضرت سليمان ، در اين هنگام ملائكه به او گفتند: به خدا سوگند ملك و سلطنت تو تكميل شد.
باز به آسمان رفت و پس از آن بر من نازل شد، پس روز قيامت امت مرا مى آورند و آنها در اين هنگام مى گويند: بسم الله الرحمن الرحيم پس ‍ وقتى اعمال آنها را در ترازو قرار دهند حسنات و خوبيهاى آنها زيادتر از بديهايشان مى شود.
و حضرت رسول (ص ) فرمود: وقتى مؤ من بر صراط عبور كند و بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم شعله هاى آتش جهنم خاموش مى شود و شعله هاى جهنم مى گويد: بگذر (از روى من ) اى مؤ من ، چون نور تو شعله مرا خاموش كرد.
و حضرت امام رضا(ع ) فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خداوند نزديك تر است از مردمك چشم به سفيديش .
پاداش معلمى كه به كودك بسم الله ، ياد دهد
و حضرت رسول صلى عليه و اله و سلم فرمود: وقتى معلم بسم الله الرحمن الرحيم را به بچه تعليم داد خداى متعال آزادى (از آتش ‍ جهنم ) را براى بچه و پدر و مادرش و براى معلمش بنويسد.
و روايت شده كه پيامبرى از پيامبران خدا بر قبرى كه صاحبش عذاب مى شد مرور كرد سپس مدتى بعد از آنجا گذشت ، او را در عذاب نديد، اصحابش از سبب بر طرف شدن عذاب از او سئوال كردند، آن حضرت فرمود: او بچه اى را از خود به يادگار گذاشته و مادرش او را پيش معلم آورد و معلم بسم الله الرحمن الرحيم را به او تلقين كرده ، پس من حيا مى كنم مردى را عذاب كنم كه بچه اش بگويد بسم الله الرحمن الرحيم (و نام مرا به عنوان رحمانيت و رحيميت ببرد و از رحمانيت و رحيم بودن من نيست كه كسى را عذاب كنم كه فرزندش نام مرا به اين عنوان ببرد).
و از حضرت رسول (ص ) نقل است كه فرمود: كسيكه كاغذى را كه بسم الله در آن نوشته براى احترام به پروردگار از مصدقين و تصديق كنندگان به حساب مى آيد، و عذاب از پدر و مادرش تخفيف داده مى شود اگر چه مشرك باشند.
و فرمود: كسى كه در اول وضويش بسم الله بگويد جميع بدانش طاهر شود و از اين وضو تا وضوى بعدى كفاره گناهانش مى گردد، و كسى كه بسم الله نگويد بدنش (از گناهان ) پاك نشده مگر همانجا كه آب به آن رسيده است .
سبب توبه بشر حافى
و اينكه بشر حافى از خوردن عرق و شراب و ساز و آواز و معصيت توبه كرد و با زهد و تقوا به آن مقامات رسيد سببش اين بود كه در راه قطعه (كاغذى ) را ديد كه در آن نوشته شده بود بسم الله الرحمن الرحيم و زير پاى مردم افتاده بود پس آن را برداشت و با پولهائى كه همراه داشت عطر خريد و آن كاغذ را پاك و معطر كرد و در وسط سوراخ ديوارى گذاشت پس در خواب ديد كه گوينده اى به او مى گويد: اى بشر، اسم مرا پاك و پاكيزه كردى ، من هم قطعا نام تو را در دنيا و آخرت پاك و پاكيزه گردانم ، پس چون صبح شد، توبه كرد.
خواص و فائده بسم الله بر سر سفره
حضرت رسول صله عليه و اله و سلم به حضرت على عليه السلام فرمود: يا على وقتى غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زيرا دو فرشته (موكل ) تو پيوسته براى تو حسنه و ثواب مى نويسند تا وقتى كه آن غذا هضم شود.
و باز حضرت فرمود: هيچ مردى جمع نمى كند اهل و عيالش را و سفره را پهن نمى كند كه در اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد و سفره را جمع كند مگر اينكه خدا او را بيامرزد. (يعنى هر كه اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خداوند گناهان او را ببخشد و بيامرزد).
و در بحار از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است كه على عليه السلام مى فرمود: كسى كه طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خدا از آن نعمت (روز قيامت ) پرسش ‍ نكند هر چه مى خواهد باشد.
و در قرآن كه خداوند مى فرمايد:((لتسئلن يومئذ عن النعيم )) شامل نعمت هاى ظاهرى مى شود ولى مشروط است به بسم الله نگفتن و الحمدالله نگفتن و اگر گفتى سئوال نشود و منافات ندارند تاءويلش در بسيارى از اخبار به ولايت ، چون ولايت از عظيم ترين نعمتها است .(2)
گفتن بسم الله ضرر غذاها را دفع مى كند
اميرالمؤ منين على عليه السلام مى فرمايد: من براى كسى كه بر سر سفره بنشيند و بسم الله بگويد ضامن هستم كه از (ضرر زدن ) غذا شكايت نكند، ابن كوا گفت : يا امير المؤ منين من ديشب بسم الله گفتم و غذا خوردم در عين حال غذا به من اذيت و آزار رساند، حضرت فرمود: شايد تو چند نوع غذا خورده اى و براى بعضى بسم الله گفته اى ولى براى بعضى نگفته اى اى لكع (و در كتاب دعائم اين جمله را زياد كرده عرض كرد: بلى ، چنين است به خدا قسم اى امير مؤ منان ) لكع به معنى پست و برده و احمق آمده ).(3)
امير المؤ منين على عليه السلام فرمود: من هيچ وقت دچار تخمه نشدم ، به او گفته شد چطور؟ فرمود: چون لقمه اى به دهان نگذاشتم مگر اينكه نام خدا را (بر زبان ) جارى ساختم (و بسم الله گفتم ) و باز امير المؤ منين به كميل فرمود: اى كميل : هر موقع غذا خوردى بگو (( (بسم الله الرحمن الرحيم ) باسم الذى لايضر مع اسمه و فيه شفاء من كل الا سواء. (4)
(به نام خداوند بخشنده مهربان ) به نام كسى (غذا خوردن را شروع مى كنم ) كه با اسم و نام او هيچ ضرر و آسيبى (به من ) نمى رسد و در (نام ) نمى رسد او شفاء هر بدى و دردى است .
داود گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : چگونه و چطور بسم الله بگويم ؟ حضرت فرمود: هنگامى كه ظرفهاى مختلفى (سر سفره ) است براى هر ظرفى يك بسم الله بگو، عرض كردم : اگر فراموش كردم كه بسم الله (براى هر كدام ) بگويم ، حضرت فرمود: ميگوئى (( بسم الله على اوله و اخره .)) به نام خدا بر اولين و آخرين آنها.
داستان بسم الله گفتن حضرت رسول (ص ) و دفع سم
در مفتاح النبوة روايت شده چون پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اسلام را در مدينه آشكار كرد و مردم را علنا به اسلام دعوت نمود، حسد عبدالله بن ابى (رئيس منافقان ) بر پيامبر خدا شدت يافت پس آن حضرت را با اصحابش بر طعام مسمومى دعوت نمود تا او را شهيد نمايد پس جبرئيل نازل شد و آنچه او اراده كرده بود به حضرت خبر داد. پس وقتى بر سر سفره نشستند، پيامبر اكرم (ص ) به امير المؤ منين عليه السلام فرمود:(( يا على تعويذ و دعاى مفيد را بر اين طعام بخوان ، پس آن حضرت اين دعا را خواند. بسم الله الشافى ، بسم الكافى ، بسم الله المعافى ، بسم الله الذى لايضر مع اسمه شى ء و لاداء فى الارض و لافى السماء و هو السميع العليم .))
پس حضرت رسول صلى عليه و آله وحضرت على عليه السلام و هر كه با آنها بودند از آن غذا خوردند تا سير شدند، و سالم از سر سفره بر خواستند، پس چون عبدالله بن ابى اين قضيه را مشاهده كرد، خيال كرد و غذا را مسموم نكرده ، پس با دوستان خود بر سر سفره نشستند و بقيه طعام را خوردند و همگى هلاك شدند.(5)
در هنگام جماع باسم الله بگوييد تا شيطان نطفه شما شريك نشود
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه مرد نزديك به زن شد و با او خلوت نمود شيطان در آن هنگام حاضر مى شود پس اگر او بسم الله گفت و نام خدا را برد، شيطان از او دور مى شود، و اگر جماع كرد و بسم الله نگفت شيطان هم با او در عمل وارد مى شود، پس عمل از هر دو سر مى زد ولى يكى است ، راوى مى گويد: (گفتم ) اين به چه چيزى شناخته مى شود، حضرت فرمود: به دوستى با ما و به دشمنى عليه ما.
حلبى مى گويد امام صادق عليه السلام فرمود: مرد هنگامى كه پيش ‍ عيال خود مى آيد و مى ترسد كه شيطان با او شريك شود (همانطور كه خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد: (( ((و شاركهم فى الاموال و الاو لاد)))) يعنى شيطان در اموال و اولاد انسانها شركت مى كند) بگويد: بسم الله و پناه ببرد به خدا از شر شيطان .
و امير مؤ منان على عليه السلام فرمود: وقتى كسى از شما خواست مجامعت كند بگويد: (( بسم الله و بالله اللهم جنبنى الشيطان ما رزقتنى .
سپس حضرت فرمود: اگر خداوند بچه اى به شما عطا كرد، شيطان به هيچ وجهى نمى تواند به او آسيب و ضررى برساند.
و روايت شده كه در هنگام لباس بيرون آوردن از بدن و هنگام سوار شدن بر مركب (ماشين ) و وارد شدن به منزل بسم الله بگوييد و روايت شده هر امر مهمى و هر كار مهمى كه با بسم الله شروع نشود ناقص خواهد ماند
(6)
برخى از مزاحهاى پيامبرص و اميرمؤ منان ع

روايت شده كه حضرت رسول صلى عليه و آله از پشت سر بعضى از اشخاص مى آمد بطورى كه او نفهمد و دستهاى مبارك خود را بر چشمان او مى گذاشت كه او را امتحان كند و بدينوسيله مزاح مى نمود.
و نيز نقل شده است كه آن حضرت با پسر عمويش امير المؤ منين على عليه السلام رطب مى خورد و هسته هاى رطب را پيش حضرت على عليه السلام مى گذاشت ، پس وقتى از خوردن فارغ مى شدند، همه هسته ها در پيش حضرت
على عليه السلام بود، آن حضرت مى فرمود: يا رسول الله عليه و آله پرخور آن است كه ، رطب ها و هسته ها را با هم بخورد.
و از مزاحهاى آن حضرت است كه پيره زنى از انصار گفت : يا رسول الله براى من دعا كن كه خدا مرا بيامرزد، آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمى دانى كه پيره زنها داخل بهشت نمى شوند؟ پيره زن فرياد كرد، پيامبر خدا صلى عليه و آله تبسم فرمود و به آن پيره زن فرمود: آيا فرمايش خدا را در قرآن نخوانده اى ؟
(( ((انا انشانا هن انشاء فجعلنا هن ابكارا عربا اترابا)). ))
(7)
يعنى ما آنها را (زنها را دوباره ) ايجاد مى كنيم و آنها را باكره مى گردانيم ، و آنها را شوهر دوست و همسال قرار مى دهيم .
و نيز روايت شده : كه زنى به پيامبر اكرم (ص ) رسيده ، و حاجتى مربوط به شوهرش داشت ، حضرت فرمود: شوهر تو كيست ؟ آن زن گفت : فلانى است ، آن حضرت فرمود: آنكه در چشمش سفيدى است زن گفت : نه ، حضرت (ص ) فرمود: چرا، پس آن زن با شتاب به پيش شوهر خود رفت و در چشمش دقت مى كرد، شوهرش گفت : چه كار دارى ؟ زن گفت : پيامبر خدا(ص ) به من خبر داده كه در چشم تو سفيدى است شوهرش گفت : آيا نمى بينى كه سفيدى چشم من بيشتر از سياهى آن است ؟.
و نيز نقل است ، كه مردى زنى داشت كه با هم نزاع و دعوا مى كردند وقتى زن دعوا را شروع مى كرد مرد، بلند مى شد و با او...
زن گفت : واى بر تو، هر وقت دعوا كنيم ، شفيعى را مى آورى كه قدرت بر رد او ندارم
(8)
و روايت شده كه مردى به خدمت امير المؤ منين على عليه السلام رسيد، و به او عرض كرد: زنى دارم كه هر وقت به نزديك او مى روم ، مى گويد: مرا كشتى مرا كشتى ، حضرت فرمود: او را با اين كارت بكش ، گناهش به گردن من .
لطيفه

روزى عبدالرحمن جامى شعرى سرود: بس كه درجان فكار و چشم بيدارم توئى هر كه پيدا مى شود از دور پندارم توئى شخصى به او گفت : اگر خرى پيدا شود، جامى به او گفت : پندارم توئى . (9)
لطيفه

عربى نماز خود را بسيار طول داد، مردم او را مدح و تعريف كردند، وقتى از نماز خود فارغ شد گفت : روزه هم هستم .
لطيفه

شيخ بهائى در كشكول نقل كرده مردى كه نامش آزاد مرد بود، پيش ‍ حجاج از او باد صدادارى خارج شد، پس شرمنده گشت ، حجاج خواست خجالت او را رفع و جبران كند، گفت : ماليات را از تو برداشتم ، آيا حاجت او را حجاج يك عربى را احضار كرده بود كه او را به قتل برساند، آن شخص گفت : اين عرب را به خاطر من ببخش و او را نكش ، حجاج هم عرب را ببخشد، آن عرب بيرون كه آمد، مقعد اين شخص را مى بوسيد و مى گفت : پدرم به فداى مقعدى كه ماليات را بردارد و يك اعدامى را از مرگ نجات بخشد، مدح و ثنا بر هيچ كس سزاوار نيست جز بر اين مقعد. (10)
لطيفه

ابوبكر از واعظى كه روى منبر بود مسئله اى را پرسيد، واعظ گفت : نمى دانم ، به او گفته شد كه منبر جاى انسانهاى جاهل و نادان نيست ، واعظ در جواب گفت : من به قدر علمم بالا رفته ام ولى اگر مى خواستم به اندازه جهلم بالا بروم بايد تا به آسمان بالا مى رفتم . (11)
لطيفه

عالمى مسئله اى سئوال شد، او در جواب گفت : نمى دانم ، سائل گفت : اينجا جاى جهال نيست عالم در جواب گفت : اينجا جاى آن كسى است كه مقدارى مى داند و مقداى نمى داند، ولى آنكه همه چيز مى داند، مكان ندارد.
قصه برده سخن چين
مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عيبى ندارد جز سخن چينى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خريد، بنده و غلام مدتى را آنجا ماند، بعد رفت پيش همسر مولايش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفيانه تو را رها كند پس يك تيغى بگير و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بياور تا من سحر و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پيش مولايش و گفت : زن تو، براى خودش دوست گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را به صورت خواب در آورد، زن با تيغ آمد، مرد خيال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند شد و زنش ‍ را كشت ، پس خويشاوندان زن آمدند و اين مرد را كشتند و جنگ بين دو طائفه در گرفت و ادامه پيدا كرد.
مذمت سخن چينى
در كافى است كه امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى عليه و آله (به اصحاب ) فرمود: آيا شما را به بدترينتان آگاه نكنم ؟ عرض كردند: بله يا رسول الله ، فرمود: آنان كه سخن چينى كنند و ميان دوستان جدائى افكنند،
و براى مردمان پاك عيب جوئى كنند.
بهشت بر سخن چينان حرام است
(( ((عن ابى جعفر عليه السلام قال : محرمة الجنة على القتاتين المشائين با لنميمة .)) ))
حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود: بهشت بر دروغ پردازان و سخن چينان حرام است .
سعدى گويد

ميان دو كس جنگ چون آتش است

 

سخن چين بدبخت هيزم كش است .

 

كنند اين و آن خوش دگر باره دل

 

وى اندر ميان كور بخت و خجل .

اسلام آوردن مجوسى
حضرت ابراهيم عليه السلام يك مجوسى را به ميهمانى دعوت كرد، و به او گفت : به شرط اينكه اسلام آورى ، ميهمانت مى كنم ، مجوسى رفت پس خدا وحى كرد به حضرت ابراهيم عليه السلام ، كه من پنجاه سال است او را بر كفرش رزق و روزى مى دهم چه مى شد كه لقمه اى به او بدهى بدون اينكه دينش را تغيير دهد، حضرت ابراهيم عليه السلام به دنبال مجوسى رفت ، و از او عذر خواهى كرد، مجوسى سببش او هم وحى خدا را به او فرمود، مجوسى هم اسلام اختيار كرد. (12)
لطيفه
جاحظ از علماء ناصبى بود و بسيار زشت رو بود بطورى كه شاعر عرب در باره او گفته : (( لو يمسخ الخنزير مسخا ثانيا ما كان الادون قبح الجاحظ.))
(اگر خوك دوباره مسخ شود زشت تر از قبح و زشتى جاحظ نخواهد شد بلكه جاحظ زشت روتر از او است ).
روزى جاحظ به شاگردانش گفت : مرا شرمگين نساخت مگر يك زنى كه مرا پيش زرگر برد، و به زرگر گفت : مثل اين در كلام او حيران ماندم ، وقتى آن زن رفت از زرگر پرسيدم او چه گفت ؟ زرگر گفت : از من خواست تا عكس و صورت يك جن را براى او حكاكى و زرگرى كنم ، گفتم : نمى دانم صورت جن به چه شكلى است ، از اين رو تو زا پيش من آورد تا مانند تو برايش تصوير كنم . (13)
معما به اسم على
چو نام او گذرد بر صوامع ملكوت به قدر مرتبه هر يك زجا بلند شوند. يعنى هر يك از حروف ((زجا)) كه (ز) و (جيم ) و (الف ) است بقدر مرتبه خود ترقى كنند يعنى از آحاد به عشرات روند، پس ((ز)) عين مى شود و ((جيم ))لام و ((الف )) ى و از جمع مجموع اسم على حاصل مى شود.
حكايت
اصمعى گفت : داخل باديه شدم و كيسه اى پر از دينار برداشتم ، پيش زنى از اعراب به امانت گذاشتم پس چون طلب نمودم ، انكار كرد، پس آن زن را بردم به نزد شيخى از خود آن طائفه ، پس شيخ عرب گفت : او جز قسم راه ديگرى ندارد و من مى دانم تا او منكر شد فورى قسم مى خورد كه پول پيش من نبوده ، پس به او گفتم : اى شيخ عرب گويا تو اين آيه را نخوانده اى .
(( ((و لا تقبل لسارقة يمينا و لو حلفت برب العالمينا)). ))
پس شيخ عرب گفت : راست گفتى و آن زن را تهديد كرد، او هم اقرار كرد و دينارهايم را برگرداند.
اصمعى گويد: پس شيخ عرب رو كرد به من و گفت : آن آيه كه خواندى در كدام سوره است ؟ گفتم : در قول خداى متعال كه مى فرمايد: (( ((الاهى بصبحك فا صبحينا و لا تبقى خمور الاندرينا.)) ))
پس شيخ عرب گفت : سبحان الله ، من خيال مى كردم اين آيه در سوره انا فتحنالك فتحا مبينا است .
مطايبه
راغب در محاضرات نقل كرده كه يكى از امراء بغداد كه نامش كوتكين بود، قولنجى او را عارض شد و طبيب دستور داد كه بايد حقنه (اماله ) كنى ، گفت : حقنه چيست ؟ طبيب حقنه را تعريف كرد كه بايد لوله را داخل در ماتحت (مقعد) كند تا رگها باز شود. آثار غضب و خشم در صورت امير ظاهر شد، لوله را در مقعد چه كسى داخل كند؟ طبيب ترسيد و گفت : داخل مقعد من ! (14)
فائده
يكى از شعرا در كتابى كه در علم عروض تاءليف نموده است گفته است هر كه به سرعت تمام چند مرتبه پشت سر هم بگويد: ((خواجه تو چه تجارتى دارى ؟ به تو چه كه چه تجارتى دارم )).
باز گويند
هر كه پشت سر هم با سرعت تمام بگويد: ((سر شير و سركه هر سه سير، سيرى سى شاهى )) و اشتباه نكند فصيح است .
فايده طبى و بهداشتى
سر بعد الطعام و لو خطوة ،
نم بعد الحمام و لو لحظة
بل بعد الجماع و لو قطرة .
بعد از طعام راه برو اگر چه به يك گام باشد، پس از حمام بخواب اگر چه به يك لحظه باشد، و پس از جماع و آميزش ادرار كن و لو به يك قطره باشد.
معما به اسم مسعود

دانه ها بهر نثار افشاند و دل بر سر نهاد

 

شمع در بزم تو و دودش زسر بگذشته بود

مقصود از ((دانه ها)) نقطه هاى شين شمع است و مراد از ((دل )) ميم شمع است و مراد از ((سر)) دودال اول است ، و بقيه هم واضع است .
دفع سرعت انزال
بدان كه از جمله چيزهايى كه رفع سرعت انزال مى كند و از جمله مجربات است تخم انجره را كوبيده و با پيه بى نمك ممزوج كنند، و چند مرتبه بر قضيب بمالند، كاملا مفيد و نافع خواهد بود.
شعر

درداكه دواى درد پنهانى ما

 

افسوس كه چاره پريشانى ما.

 

در عهده جمعى است كه پنداشته اند

 

آبادى خود را زويرانى ما.

 

گيرم كه فلك همدم هم راز آيد

 

ناسازى دهر بر سر ساز آيد.

 

ياران گذشته از كجا جمع شوند

 

وين عمر گذشته از كجا باز آيد.

 

تو نام نيك حاصل كن در اين بازار اى زاهد

 

كه در كويى كه ما هستيم نام نيك بد نامى است .

لطيفه
راغب در محاضرات گويد: در قزوين دهى است شيعه نشين ، شخصى در آن ده رفت ، مردم آنجا نام او را پرسيدند، گفت : نام من ((عمر))است ، او را كتك زيادى زدند، آن شخص گفت : اشتباه كردم نام من ((عمران ))است او را بيشتر زدند، و به او گفتند اين حكمش از اولى سخت تر است زيرا دو حرف ((ان )) از عثمان را هم دارد.
لطيفه
روزى مجمعى آراسته شد و در آن جمعى نشسته ، يكى از آنان كه بر صدر مجلس نشسته بود، آغاز نصيحت و موعظه كرد، در اثناى گفتگو گفت كه به جان آمدم ، از بس كه زحمت كشيدم و كار كردم و شكم خورد يكى از حاضرين كه در پايين مجلس نشسته بود، گفت : آقاى من ، حالا مدتى امر را بر عكس گذشته كنيد، گفت : چه كنم ؟ گفت : شكم كار بكند و شما بخوريد.
معما به اسم مسعود

اى قاصر از ادراك تو تقرير بيان

 

روشن به تو نور ديده عالميان .

 

خورشيد سر اندازد و گل دل بازد

 

هر گاه كه عشقت آورد سر به ميان .

مراد از سر خورشيد شين شمس است و مراد از دل گل راء ورد است و مراد از سر عشق عين است و مابقى آن هم واضح است .
حكايت
گويند مورى حضرت سليمان را با جميع لشكرش به مهمانى دعوت نمود و گفت وعده گاه كنار فلان درياست ، بعد از آمدن سليمان و جمع شدن لشكر در كنار دريا، مور حاضر شد، و پاى ملخى كه با خود داشت در دريا انداخت ، و عرض كرد سليمان ((كل ان فاتك اللحم فلم يفتك المرق )) يعنى بخوريد آب اين دريا را اگر گوشت نيست آبگوشت هست .
حكايت
زنى از دست شوهرش پيش قاضى رفت و شكايت كرد و گفت : مى خواهم طلاق بگيرم ، قاضى گفت : به چه علت ؟ زن گفت : چون او هر شب در رختخوابش ادرار مى كند، قاضى گفت : آيا حيا نمى كنى كه هر شب در رختخواب ادرار مى كنى ؟.
مرد گفت : آقاى قاضى عجله نكن ، تا داستان را برايت تعريف كنم من در خواب ديدم كه در جزيره اى در دريا هستم و در آن جزيره كاخى بود و بالاى كاخ منارى بسيار بلند و بالاى منار يك شتر نرى بود و من بر پشت آن شتر بودم و شتر بسيار تشنه بود، سر خود را پايين نمود تا از دريا آب بخورد، من هم از ترس در رختخواب خود ادرار كردم ، قاضى چون اين داستان را شنيد از ترس در لباس خود ادرار كرد، قاضى به زن گفت : اى زن من از شنيدن داستانش از ترس ادرار كردم تا چه رسد به اين بدبخت ، پس از او عذر بخواه و برو با او زندگى كن .
امتحان مردم بعد از پيامبر
از حضرت پيامبر صلى الله عليه آله مروى است كه فرمود: (( ((يا على ان القوم سيفتنون بعدى باموالهم و يومنون بدينهم على ربهم و يتمنون رحمنه ، و يامنون سطوته و يستحلون حرامه بالشبهات الكاذبة و الاهواء الساهيه ، فيستحلون الخمر بالنبيذ و السحت بالهبة و الرباء بالبيع .)) )) (15)
اى على مردم پس از من به اموالشان امتحان شوند، و به دينشان بر پروردگارشان منت گذارند و آرزوى رحمت خدا نمايند و ايمن از هيبت او هستند و حرام خدا را به شبهات دروغين و هواهاى فراموشى آورنده حلال مى نمايند پس شراب را به شبهه نبيذ حرام را به شبهه هديه و ربا را به شبهه بيع حلال مى كنند.
لطيفه
گويند ابن الجصاص روزى با وزير به طرف دجله رهسپار شدند و ابن الجصاص با وزير سوار بر مركب و موكب عظيم شد و وزير او را زياد استهزاء و مسخره مى كرد و در دست ابن الجصاص سيبى بود او خواست سيب را به وزير دهد و در دجله تف بيندازد، اشتباه نموده تف را در صورت وزير انداخته و سيب را در دجله .
لطيفه
نقل است كه شخصى زنى داشت حور نام او به جهاد رفت ، و بعد از آن كه ديد جمعى شهيد شدند، آن شخص فرار كرد، ديگرى او را ديد، گفت اى فلانى از جهاد فرار مى كنى و حال آنكه اگر كشته شوى به وصال حورالعين مى رسى ! آن شخص گفت : اى نادان حور را كه خودم دارم آيا براى يك عين خود را به كشتن بدهم .
عمرهاى بعضى از پيامبران به سالهاى شمسى
آدم 930 سال ، حوا 937، شيث 712، ادريس كه به آسمان رفت 350 سال ، نوح 950، هود 800 سال ، صالح 136 سال ، حضرت ابراهيم 175 سال ، اسماعيل 137، اسحق 180 سال ، حضرت يعقوب 147، يوسف 110 سال ، موسى 120 سال ، هارون 117 سال ، سليمان 52 سال ، حضرت داود 100 سال ، حضرت زكريا گفته اند 97 سال .
سكوت عرب
به عربى كه هميشه سكوت مى كرد، گفتند چرا سكوت كرده اى و در جمع مردم نشسته اى و سخنى نمى گوئى گفت : با گوش دادن انسان براى خود بهره اى مى برد، و بهره زبان براى ديگرى است .
قطرات سيل شد
شير فروشى شير را با آب مخلوط مى كرد و مى فروخت ، پس سيلى آمد، و گوسفندانش را برد و فريادش بلند شد و جزع بسيار كرد يكى از عرفاء او را ديده و به او گفت : آن قطره ها جمع شد تا اينكه سيل شد.
ده خيار به يك درهم
يكى از صوفى ها در بغداد مى گذشت كه ديد يك بازارى مى گويد ده خيار به يك درهم ، صوفى محكم بر صورت خود زد و گفت : وقتى ده تا خيار فقط يك درهم ارزش دارد پس اشرار چند قيمت دارند. (خيار يعنى نيكان و اشرار يعنى بدان )
مرد زشت روى
محمد ابن ابراهيم موصلى گويد: در بعضى از سفرهايمان به محله اى از محله هاى عربها رسيديم ، پس مرد زشت روى و لوچى را ديديم كه داراى ريش بلند و سفيدى بود كنيزك زيبا روى و سفيدى كه مانند ماه شب چهارده مى درخشيد را ديديم كه براى او مى زند و مى رقصد ما او را از زدن منع كرديم و گفتيم مانند همچون توئى براى اين پيرمرد زشت روى ميزنى ؟ گفت كارى نداشته باشيد، او حسنه اى بجاى آورده و من گناهى كرده ام خدا مرا براى كار ثواب او قرار داده و او را براى عقاب من .
بايد كار كرد و خورد
از امير المؤ منين صلوات الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: روزى در مدينه گرسنه شدم ، پس به دنبال كار در اطراف مدينه رفتم ، ديدم زنى دلوهائى را جمع نموده ، گفتم : هر دلو آبى كه برايت آورم يك خرما بايد بدهى و با او اين چنين قرار داد بستم ، پس شانزده دلو آب براى او آورم تا اينكه دستهايم را باز كرده و شانزده خرما گرفتم و آمدم و به پيغمبر خبر دادم ، و با هم تناول كرديم .
عاقبت نكو خواهد بود
يكى از افراد صالح و شايسته اباسهل زجاجى را با يك شكل و قيافه بسيار زيبائى در خواب ديد در حالى كه او معتقد بود به وعيد به و ترس ‍ ابدى و عذاب الهى ، پس او در خواب از اباسهل سئوال كرد، حالت چطور است ، گفت : ما كار را بهتر از آنچه خيال مى كرديم يافتيم ، و چه خوب گفته شيخ عارف ابوسعيد ابوالخير:

گويند بحشر گفتگو خواهد بود

 

و ان يار عزيز تندخو خواهد بود

 

از خير محض جز نكوئى نايد

 

خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود

به اين روايات دقت كنيد؟!
(( ((روى فى الكافى عن بعض اصحبابنا، قال : قال ابوعبدالله ، اصبروه على الدنيا، فانما هى ساعة ، فما مضى منه لاتجد الما و لاسرورا، و ما لم تجى فلاتدرى ما هو؟ و انما هى ساعتك التى انت فيها، على طاعة الله و اصبر فيها عن معصية الله )). ))
مرحوم كلينى (ره ) از بعضى از اصحاب ما روايت كرده كه گفت : حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: بر (سختيهاى ) دنيا صبر كنيد، زيرا دنيا ساعتى بيش نيست ، زيرا آنچه كه گذشت (ديگر) درد و رنج و سرور و خوشيش را نمى يابى ، و آنچه كه نيامده است پس تو نمى دانى آن چيست و فقط دنياى تو آن لحظه اى است كه در آن هستى ، پس صبر كن در آن بر اطاعت خدا و روگردان از معصيت خدا.
(( و فى الفقيه قال : قال على عليه السلام : ما من يوم يمر على ابن آدم الاقال له ذلك اليوم ، انا يوم جديد، و انا عليك شهيد و قل فى خيرا او اعمل فى خيرا، فانك لن ترابى بعدها ابدا. ))
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است كه على عليه السلام فرمود: هيچ روزى نمى گذرد بر فرزند آدم ، جز اينكه آن روز به او مى گويد: من روز جديد هستم ، و من بر تو شاهد و گواه هستم ، و در من حرف خوب بزن ، يا كار خير انجام بده زيرا تو پس از من مرا هرگز نخواهى ديد.
راه رفتن با سرعت بهاء مؤ من است
(( و فى الخصال عن الصادق عليه السلام قال : سرعة المشى بهاء المؤ من . ))
در كتاب خصال از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: تند راه رفتن بهاء و ارزش مؤ من است .
(( و فيه عن ابى جعفر عليه السلام قال : اذا احب الله عبدا نظر اليه ، فاذا نظر اليه ، اتحفه من ثلاث بواحدة ، اما صداع ، اما حمى ، و اما رمد. ))
باز در كتاب خصال از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: وقتى خداوند بنده اى را دوست بدارد به او نظر مى كند پس وقتى به او نظر كرد يكى از سه چيز را به او هديه مى دهد، يا سر درد و يا تب و يا چشم درد
(( فى الخصال عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ثلثة ان لم تظلمهم ظلموك السفلة ، و زوجك ، و خادمك . ))
يعنى سه دسته اند كه اگر به آنها ستم نكنى به تو ستم كنند، 1- افراد پست 2- همسرت 3- خدمتكارت
در سه جا دروغ خوب است
خصال : عن على عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ثلاث يحسن فيهن الكذب ، المكيدة فى الحراب ، و عدتك زوجتك و الاصلاح بين الناس ، و قال : ثلاثة يقبح فيهن الصدق ، النميمة ، و اخبارك الرجل عن اهله بما يكرهه ، و تكذيب الرجل عن الخبر. ))
از على عليه السلام نقل شده است كه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در سه مورد دروغ خوب و پسنديده است ، مكرر حيله در جنگ ، وعده به زوجه ، و اصلاح و آشتى دادن ميان مردم . و در سه مورد راست گفتن زشت است : سخن چينى ، خبرى كه اهل و عيال تو را ناراحت كند، و بايد تكذيب كند كسى را كه خبر بدى را (براى همسرش ) آورده باشد.
همنشينى با سه كس دل را مى ميراند
(( و قال على (ع ) ثلاثة مجالستهم يميت القلب ، مجالسة الاراذل ، و الحديث مع النساء، و مجالسة الاغنياء. (16) ))
از حضرت على عليه السلام روايت شده است كه فرمود: با سه كس ‍ مجالست و همنشينى دل را مى ميراند، همنشينى با اراذل و افراد فرومايه ، و سخن با زنان ، و نشست و برخاست با ثروتمندان .
حكايت عجيب !!
شيخ بهائى در كشكول نقل كرده : كه در بعضى از تواريخ معتبر ديدم كه نوشته شده بود جماعتى بر حجاج خروج كردند، حجاج با آنها به جنگ برخاست و اميرشان را اسير كرد و آن امير عابد و شجاع بود حجاج دستور داد دستهاى او را از منكب جدا كنند، و نيز پاهاى او را ببرند دستها و پاهاى او را قطع نموده و او در خون خود غوطه ور بود، و هنگامى كه صبح شد آواز سرداد كه برايم آب بياوريد مى خواهم غسل كنم زيرا من ديشب جنب شده ام و اين خيلى عجيب است كه شخصى را كه دست و پايش را قطع كرده اند در خواب محتلم شود.
لطيفه
روباهى در هنگام سحر به كنار درختى رفت ، ديد بالاى درخت خروسى اذان مى گويد، روباه به او رو كرده ، گفت : آيا پايين نمى آيى تا با هم نماز جماعت بخوانيم ؟ خروس گفت : امام جماعت در زير درخت خوابيده است ، او را بيدار كن تا با هم نماز جماعت بخوانيم ، روباه نظر كرد سگ را ديد پا به فرار گذاشت خروس به او گفت : آيا نمى آيى با هم نماز جماعت بخوانيم ، روباه گفت : مى روم تجديد وضو كنم و بزودى بر مى گردم .
لطيفه
از طرف خليفه اعلام شد كه هر كه چهار تخم دارد او را دستگير نموده بياوريد، روباه پا به فرار گذاشت رفيقش او را ديده گفت : با تو كارى ندارند برگرد، روباه گفت : مى ترسم اول تخمها را بكشند و بعد بشمارند.
لطيفه
عربى بيابانى كيسه اى پر از پول را دزديد، سپس داخل مسجد شد كه نماز جماعت بخواند و اسم او موسى بود، امام جماعت اين آيه را در نماز خواند: و ما تلك بيمينك يا موسى يعنى اى موسى در دستت چيست ؟ موسى كه اقتداء كرده بود نمازش را شكست را جلوى او انداخته و گفت : به خدا قسم كه تو ساحر و جادوگرى . (17)
آرامش درد مار گزيده و عقرب گزيده
گويند كسى را كه مار يا عقرب گزيده اگر مقدارى نمك داخل مقعد و ما تحتش كنند دردش ساكن مى شود.
رضا شاه و الفاظ عربى در زبان فارسى
نقل شده است كه رضا شاه دستور داد الفاظ عربى بايد از فارسى محو شود و روزنامه ها و نامه هاى ادارى فقط با الفاظ فارسى نوشته شود، روزنامه ها مى خواستند در عنوان و تيترشان بنويسند اعلى حضرت از مازندران حركت كرد به طرف تهران ، ديدند حركت لفظ عربى است با خط درشت نوشتند گنده آقا از مازندران جنبيد به تهران .
و نيز گويند
جمعى از رؤ ساى ادارات و بعضى از وزراء در جلسه دير آمد شاه به او گفت : چرا دير آمدى ؟ (او مى خواست به شاه بگويد قربانت گردم در جلسه وزراء شركت كرده بودم ) ديد كه قربانت عربى است لفظ جلسه عربى است و شركت هم عربى است ، در جواب گفت : برخيت گردم در نشيمنگاه بار برداران انبارى مى كردم .
حيله
بن مزاحم به يك نصرانى گفت : اى كاش اسلام اختيار مى كردى ، نصرانى گفت : من اسلام را دوست مى دارم ، جز اينكه به خمر و عرق و شراب علاقه زيادى دارم ، ضحاك گفت : مانعى ندارد تو اسلام بياور و شراب هم بخور، پس چون مسلمان شد، به او گفت : اكنون مسلمان شدى اگر عرق و شراب هم بخورى تو را حد مى زنيم ، و اگر از اسلام به دين خود برگردى مرتد مى شوى و تو را مى كشيم ، پس او عرق و شراب را ترك كرده و مسلمان خوبى شد (18)
لطيفه
محدثى با يك مسيحى در كشتى نشسته بودند، آن مسيحى از شيشه اى كه همراهش بود شربتى ريخته و خورد، سپس شربتى را ريخته و به آن محدث داد، محدث هم از آن شيشه شربت تناول كرد، آن شخص ‍ مسيحى به او گفت : اين كه به تو دادم خوردى خمر و شراب بود محدث به او گفت : از كجا فهميدى خمر است ؟ مسيحى گفت : چون غلام من آن را از يك يهودى خريد، محدث با عجله و شتاب بقيه آن را هم خورد، و به آن مسيحى گفت : من از تو احمق تر نديدم ، چون ما اصحاب حديث در رواياتى مثل حديث سفيان بن عيينة و سعيدبن جبير تاءمل مى كنيم ، حالا بياييم قول يك مسيحى را از يهودى را تصديق كنيم ؟ به خدا قسم آن را نخوردم جز براى ضعف اسناد و سندهاى روايت .
براى رفع هر گونه گرفتارى
(( عن الامام ابى عبدالله عليه السلام قال : اذا عسر عليك امر فصل عند الزوال ركعتين ، تقرء فى الاولى بفاتحة الكتاب و قل هو الله احد و انا فتحنا الى قوله و ينصرك الله نصرا عزيزا و فى الثانى بفاتحة الكتاب و قل هو الله احد و الم نشرح .))
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: وقتى امر مشكلى به تو رو كرد پس در هنگام زوال دو ركعت نماز بخوان در اولى (( حمد و قل هو الله احد و انا فتحنا را تا و ينصرك نصرا عزيزا )) مى خوانى و در ركعت دومى حمد و قل هو اله و الم نشرح را مى خوانى و نماز را تمام مى كنى انشاء الله گرفتارى و مشكل تو حل مى شود.
لطيفه
يك گبرى مسلمان شد، پس روزه گرفتن براى او خيلى سنگين بود داخل سرداب منزلش شد و روزه خود را افطار كرد و مشغول غذا خوردن شد، فرزندش كه صداى او را حس كرد گفت : كيست ؟ پدرش در جواب گفت : پدر بد بخت تو است كه دارد نان خودش را مى خورد و از مردم مى ترسد.
لطيفه
شخصى گفت : ديدم موذن را كه اذان خود را ترك كرده و با سرعت مى دود به او گفتم كجا با اين سرعت مى دوى ؟ در جواب گفت : مى خواهم بدانم كه صداى اذانم تا كجا مى رسد.
لطيفه
زنى به پيش معلم آمده از فرزندش شكايت كرد معلم رو به پسر كرده و گفت : اگر دست از كارهايت بر ندارى با مادرت چنين و چنان خواهم كرد! زن به معلم گفت : اى معلم ؛ اين بچه است و حرف تو را نمى فهمد، هر كار خواستى با من بكنى در جلو چشم او بكن شايد او با چشم خود ببيند و توبه كند.
اگر محرم روز شنبه باشد
قطب راوندى در كتاب قصص با سند خود از صدوق و او از امام صادق عليه السلام روايت كرده حضرت صادق عليه السلام فرمود: در كتاب دانيال است كه اگر اولين روز محرم شنبه باشد، زمستان هوا بسيار سرد و يخبدان خواهد بود و بادهاى سردى مى وزد و گندم گران خواهد شد، و وباء و مرگ كودكان و تب در آن سال زياد خواهد شد و عسل كم خواهد بود و دنبلال زياد خواهد بود، و زراعت و كشاورزى از آفات سالم مى ماند و به بعضى از درختان آسيب رسد و به بعضى از درختان مو آفت رسد و در آن سال ، فراوانى نعمت باشد و در روم (اروپا) دو جنگ واقع شود و عرب با ايشان بجنگند و اسير و غنيمت از ايشان بسيار به دست عرب افتد و پيروزى در جميع اين امور با سلطان است به خواست خداوند.
اگر روز محرم روز يكشنبه باشد
زمستان شايسته و نيكو گذرد و باران زيادى ببارد و به بعضى از درختان آفت رسد و عسل كم شود و دردهاى مختلف و مرگهاى شديد و صعب العلاج شايع گردد و در هوا طاعون و وبا زياد شود و مرگ و مير فراوان شود و در آخر سال بعضى از خوراكى گران شود و در آن سال پيروزى از آن سلطان شود.
اگر روز محرم روز دوشنبه باشد
هواى زمستان مناسب و خوب باشد ولى در تابستان هوا بسيار گرم مى شود و باران زيادى مى بارد، و گاو و گوسفند و عسل فراوان شود و غذا و ميوه ها زياد گردد در شهرهاى كوهستانى و در بين زنها مرگ و مير واقع شود و در آخر سال در نواحى مشرق يك خارجى بر سلطان خروج كند و به بعضى از اهل فارس غم و اندوه وارد شود و زكام در سرزمين اهل جبل زياد شود.
اگر روز محرم روز سه شنبه باشد
هواى زمستان بسيار سرد شود و يخ و يخبندان در سرزمين جبل و ناحيه مشرق واقع شود و گوسفند و عسل فراوان گردد و به بعضى از درختان و انگور آفت رسد و در ناحيه مشرق و شام حادثه اى در آسمان ظاهر شود كه خلق بسيار بميرند و يك خارجى قوى به سلطان بر او غالب گردد، در سرزمين فارس به بعض از غلات آفت رسد و در آخر سال قيمت ها گران شود.
اگر روز محرم روز چهار شنبه باشد
هواى زمستان متوسط باشد و در بهار باران مفيد و نافع و با بركت بارد و ميوه جات و غلات در همه سرزمين جبال و مشرق فراوان گردد و در آخر سال مرگ و مير در مردان واقع شود و در سرزمين بابل و جبل به مردم آفت رسد و نرخها ارزان شود مملكت عرب در آن سال آرام باشد و غلبه و پيروزى بر سلطان باشد.
اگر اول محرم روز پنجشنبه باشد
زمستان ملايم باشد و گندم و ميوه و عسل در تمام سرزمين مشرق فراوان گردد و در اول و آخر سال تب بسيار حادث شود و نيز در همه سرزمين بابل در پايان سال تب به وجود آيد و روميها بر مسلمين پيروز گردند و سپس عرب بر ناحيه مغرب بر آنها غلبه كنند و در سرزمين سند جنگهايى واقع شود با ملوك عرب خواهد بود.
اگر اول محرم روز جمعه باشد
در آن سال زمستان سرما نباشد و باران كم بارد و آب رودخانه كم شود و در اطراف جبل صد فرسخ در صد فرسخ غلات كم شود و مرگ در جميع مردم فراوان گردد و قيمت ها و نرخها در ناحيه مغرب بالا رود و به بعضى از درختان آفت رسد و روم بر فارس غلبه سخت و شديدى كند.(19)
ناكس كس نمى گردد

من از روئيدن خار سر ديوار فهميدم

 

كه ناكس كس نمى گردد از اين بالا نشينى ها.

جامى گفته

آنكه ناكس بود به اصل سرنوشت

 

بتقاليب دهر كس نشود

 

سگ مگس را اگر كنى مقلوب

 

قلب او غير سگ مگس نشو.

لطيفه
گويند: عربى در بيابان گربه اى را شكار كرد و نفهميد چيست ؟ كسى او را ديد و گفت : اين سنور چيست ؟ و ديگرى او را ملاقات كرد و گفت : اين هر چيست ؟ و سومى او را ديده و گفت : اين قط چيست كه به دستت گرفته اى ؟ و چهارمى او را ديد و گفت : اين ضيون چيست ؟ و پنجمى با او برخورد كرد و گفت : اين خيدع چيست ؟ و ششمى او را ديده و گفت : اين خيطل چيست ؟ هفتمى او را ديد و گفت : اين دمه چيست ؟
عرب بيابانى گفت : آن را مى برم و مى فروشم شايد خدا به وسيله آن مال كثيرى به من بدهد آن را به بازار آورد، كسى به او گفت : چند مى فروشى ؟ گفت به صد درهم ، به او گفتند آن بيش از نيم درهم ارزش ندارد، گربه را انداخت و گفت : خدا لعنتش كند چقدر اسمهاى زيادى دارد ولى پولش ‍ كم است . (20)

 

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 10:47 ] [ ا آگور ]

[ ]

بلوچ و آداب و رسوم

قبايل بلوچ رسم دارند كه وقتي مهماني تازه بر آنها وارد مي‌‌شود، كدخدا يا ريش‌سفيد او را به مهمانخانه يا به قول خودشان مسافر‌خانه‌شان مي‌‌برند. به رسم هميشگي، اول آب تعارف مي‌‌كنند. اين عادت ديرينه بلوچ‌‌ها به آن علت است كه در صحرا‌هاي بلوچستان آب كم مي‌‌باشد و كمتر آبي به مسافران و مهمانان مي‌‌رسد، پس اول آب تعارف مي‌‌‌كنند و بعد هم چايي مي‌‌آورند. جالب اين است كه چايي كه مي‌‌آورند شيرين بوده و به جاي قند از شكر استفاده مي‌‌كنند.رسم جالب ديگري در ميان مردم بلوچ كه تا سال‌ها قبل بسيار پررنگ‌تر بوده، اين است كه زنانشان با طلا و حلقه‌هاي نگين‌دار، تيغه وسط بيني يا پره سمت چپ يا راست آن را مزين مي‌‌كنند و از گوشواره‌‌هاي بسيار كلفت و پهن با نگين‌هاي قرمز رنگ درشت براي گوش‌هايشان استفاده مي‌‌كنند. گردن‌بندهاي بسيار بزرگ و پر طلا و سنگين بر گردن‌شان مي‌‌آويزند. آب خوردن را در داخل مشك‌هايي مي‌‌ريزند و مشك‌هاي آب هر خانواده بر دو پايه يا چهار پايه‌ آويزان است و قطرات آبي كه از روزنه‌هاي ريز آن مي‌‌تراود به آرامي پايين مي‌‌چكد.
    جنس مشك‌هايشان از كيسه‌اي چرمي است كه از پوست گوسفند يا بز مي‌‌باشد، هنگام قصابي با مهارتي خاص و بدون پارگي، آن را از گوشت جدا مي‌‌كنند و بعد پرداخت مي‌‌دهند سپس منافذ آن را با نخ‌‌هاي چرمي مي‌‌گيرند و با استفاده از چوبي در محل سر حيوان، سوراخي ايجاد مي‌‌كنند. باد و گرماي هوا به بدنه مشك برخورد مي‌‌كند و باعث تبخير بخشي از آب‌هاي تراويده شده از منفذهاي بسيار ريز مي‌‌گردد و در نتيجه آب درون مشك، خنك‌تر مي‌‌شود.كفش‌هايي كه مردم بلوچ به پا مي‌‌كنند از پشم روي نخل‌هاست كه به گونه‌اي خاص ساخته شده و داراي بندي مخصوص از همان الياف است. بند به گونه‌اي تعبيه شده كه برانگشت وسط و پشت پا قرار مي‌‌گيرد. درست همانند دمپايي‌هاي ابري يا سندل. اين كفش‌ها بسيار پردوام هستند.عروسي اهل هر قبيله با هم قبيله خودش صورت مي‌‌گيرد. در مراسم ازدواج رسمي به نام بجاري دارند يعني اخذ كمك از تمامي فاميل و آشنايان. هركس هر چقدر داد، نوشته مي‌‌شود تا بعدا به همان اندازه يا حتي بيشتر به وي پرداخت شود.
    سوزن‌دوزي بلوچي، سفالگري، حصيربافي، قالي‌بافي، سبدبافي، گليم‌بافي، سكه و آينه‌دوزي، پشتي‌بافي، بوريابافي و پرده بافي از صنايع‌دستي استان سيستان و بلوچستان محسوب مي‌‌شوند.از سوغات اين استان هم مي‌‌توان مركبات، انار، انبه، موز، خربزه درختي و خرما را نام برد.شايد سفر به كوير اندكي دشوار باشد، هر سفري سختي‌هايي به همراه دارد اما سيستان و بلوچستان، با طبيعت خاص و زيباي خود و مردمان مقاوم و مهمان‌نوازش، خاطراتي شيرين براي تان برجا مي‌‌گذارد كه هرگز از ياد نخواهيد برد.

 


اولین های بلوچستان....

 

اولین حافظ خرد سال بلوچستان:حافظ زبیده نصرتی در سن ۹سالگی سال  ۱۳۶۵از ناهوک

اولین حافظ قرآن بلوچ : مولوی شیخ محمد فرزند دوستین

اولین تفسیر قرآن به زبان بلوچی نوشته شده توسظ : قاضی عبدالصمد سربازی

اولین مجله به زبان بلوچی توسط : مولانا خیرمحمد ندوی (به نام سوغات)

اولین خواننده بلوچ در رادیو : فیض محمد قصرقندی

اولین سرود خوان شاعر : کمال خان هوت .

اولین پرفسور ژنتیک بلوچ : دکتر شنبه زین الدینی و رضا لاشاری

اولین پزشک زن بلوچ : دکتر ماه منیر معروف به فرشته ایزدپناه از کپنهاگ دانمارک

اولین وزیران بلوچ ایرانی : دکتر علی رئیسی وزیر بهداشت و درمان کشور عمان  -

 دکتر محمود رئیسی وزیر اقتصاد و دارایی عمان .-

زبیده جلال وزیر آموزش و پرورش پاکستان - 

 فاطمه زین الدینی وزیر کابینه بحرین.

 

 


تاریخ بلوچستان

تاریخ بلوچســــــــــــــــــــتان

اولین و آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند.

استان پهناور و استراتژیک سیستان و بلوچستان با بیش از یکهزار و ۴۰۰ کیلومتر مرز آبی و خشکی، همسایگی با کشورهای افغانستان، پاکستان و عمان و با بیش از ۱۱ درصد مساحت کل کشور با ۱۸ هزار و ۷۵۹ کیلومتر مربع وسعت شامل بخش سیستان با ۱۴ هزار و ۶۱۷ کیلومتر مربع وسعت (۵/۷ درصد) و بخش بلوچستان با ۱۷۲ هزار و ۸۹۲ کیلومتر مربع وسعت (۵/۹۲ درصد) و با تنوع قومی - مذهبی اقوام متعددی را در آغوش گرفته است. در این فرصت به تاریخچه و نقش قوم بلوچ که بیش از دو سوم جمعیت استان را در بر می گیرد و نقش آن در تقویت هویت ملی ایران پرداخته می شود.
 اولین و آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند. بلوچ ها مدت یکهزار سال در آن مناطق کوهستانی اقامت داشتند و به عنوان نخبگان سپاه امپراتوری هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. در عهد هخامنشیان، کیانیان و ساسانیان بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایرانی بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت کردند و پس از آن بار دیگر به جانب شرق مهاجرت کردند و در مناطق کنونی ساکن شدند.
 فردوسی در شاهنامه ، بلوچ ها را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می داند و می گوید؛ «در بسیاری از موارد که دشمنان عرصه را بر ایران زمین تنگ کرده اند در آن حساس ترین شرایط مرزداران بلوچ در نهایت وفاداری و میهن دوستی از دادن سر خویش دریغ نورزیدند و نیز بلوچ ها بخشی از نیروهای نظامی انوشیروان بودند و در هنگام استقبال سپاه او از سفیر چین در میان گارد سلطنتی جنگجویان گیلان، آلان و بلوچ با سپرهای طلایی حضور داشتند».
 فردوسی ادامه می دهد؛ «آنگاه که سیاوش برای نبرد با افراسیاب زبده ترین نام آوران را برمی گزید قبل از همه سپرور آن شیراوژن کوچ و بلوچ را شایسته همرزمی رستم و طوس دانست:
 گزین کرد ز آن نام آوران سوار/ دلیران جنگی ده و دو هزار
 هم از پهلو، پارس، کوچ و بلوچ/ ز گیلان جنگی و دشت سروچ
 سپرور پیاده ده و دو هزار / گزین کرد شاه از در کارزار  کیخسرو هم برای انتقام خون پدرش سیاوش نیازمند دلاوری های دلاورمردان بلوچ بود. شاه اشکش را که یکی از پهلوانان ایرانی بود به فرماندهی بلوچ ها گماشت. اشکش با سپاهی از پلنگ افکنان کوچ و بلوچ که هیچ گاه به جنگ پشت نمی کردند با پرچمی پیکرپلنگ که گویی از آن جنگ و دلاوری می بارید به گرفتن انتقام خون سیاوش آماده نبرد کرد. شاه ایران از این دلاوری و احساس مسوولیت دلاورمردان بلوچ شادمان شد و بر آنان آفرین گفت:
 پس گستهم اشکش تیزگوش/ که با زور و با مغز و هوش
 سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ/ سگالیده جنگ و برآورده خوچ
 که کس در جهان پشت ایشان ندید/ برهنه یک انگشت ایشان ندید
 درفشی برآورده پیکرپلنگ / همی از درفشش بیازید جنگ
 نگه کرد کیخسرو از پشت پیل/بدید آن سپه را زده برد و میل پسند آمدش سخت و کرد آفرین /بدان بخت بیدار و فرخ نگین
 به گفته لمبتون، رهبران طوایف بلوچ نیز همانند روسای ایلات کرد وترک در میان سپاهیان نادرشاه، کریم خان زند و محمدشاه قاجار حضور داشتند، مثلا نادرشاه نصیرخان بلوچ را به دلیل خدمات نظامی اش در جریان حمله به هند به سمت بیگلربیگی بلوچستان منصوب کرد و حکمرانی کهگیلویه و بویراحمد در غرب ایران را به محمدخان بلوچ واگذار نمود که در جنگ علیه عثمانی شرکت کرده بود.
 در سال ۱۲۵۹ ق. هم امیرکبیر، محمدرضا خان نخعی، سردار بلوچ را به سمت فرماندار سیستان منصوب کرد و موطن اصلی بلوچ های افغانستان و پاکستان هم ایران بوده است و در دهه ۱۸۷۰ میلادی بلوچستان بین سه کشور ایران، افغانستان و هند (پاکستان کنونی) تقسیم شد.
 دکتر احمدی می گوید؛ «از آنجا که دولت صفوی هویت ایرانی را بیشتر به یکی از اجزای تشکیل دهنده آن محدود کرد، باعث بیگانه شدن بخش های مهمی از جامعه ایرانی نظیر کردها، افغان ها، بلوچ ها و ساکنان آسیای مرکزی از دولت ایران شد و به دنبال مداخله نیروهای بین المللی و بهره برداری آنها از این رنجیدگی ها بود که زمینه های جدا شدن این بخش های جامعه ایرانی از پیکره جغرافیایی ایران فراهم شد» و در ادامه می افزاید؛ «برخلاف پاکستان در ایران هرگز یک جنبش سیاسی قوی در بین بلوچ های ایرانی علیه دولت مرکزی ظهور نکرد یک دلیل عمده اش فقدان گرایش قومی در میان بلوچ های ایرانی و پیوندهای عمیق تاریخی، زبانی و فرهنگی بلوچ ها با ایران بوده است».
 در ارتباط با زبان بلوچی هم دکتر مهری باقری در کتاب تاریخ زبان فارسی اش می نویسد ؛ «زبان بلوچی جزو مهمترین زبان های ایرانی دوره جدید به شمار می رود که دوره جدید خود صورت تحول یافته و دنباله طبیعی زبان های ایرانی دوره میانه و دوره میانه صورت تحول یافته زبان های دوران باستان است».
 محققی دیگر به نام امیر توکل کامبوزیا نوشته است؛ «اگر شما فرهنگ زبان پهلوی را در مقابل یک فرد بلوچ بگشایید و لغاتی از هر صفحه آن پیدا کنید و به او بگویید او خواهد گفت آقا زبان پهلوی یعنی زبان بلوچی».
 در جریان جنگ تحمیلی هم یک سرهنگ بلوچ با ۹ نفر پرسنل به مدت ۲۴ ساعت در مقابل یک لشکر عراقی مقاومت می کند که بالاخره آن تپه به نام آن سرهنگ غیرتمند ایرانی بلوچ به «تپه طلایی» نام گذاری می گردد و با اینکه تپه استراتژیک ۴۰۲ توسط یک گردان به فرماندهی سرهنگ بلوچی حراست می گردد و صدام حسین برای واحدهای عراقی که بتوانند آن تپه را از چنگ آن فرمانده غیرتمند ایرانی در بیاورند جایزه ویژه ای یعنی سوئیچ ۴۰۲ دستگاه اتومبیل بنز را در نظر می گیرد که بالاخره عراقی ها به رغم تلاش برای گرفتن جایزه ویژه موفق به تصرف تپه ۴۰۲ نشدند.
 در خاتمه توجه خوانندگان گرامی را به بخشی از سخنان محمود دولت آبادی نویسنده نامدار و گرانقدر ایرانی تحت عنوان «دیدار بلوچ» جلب می نمایم؛ «...بیشتر مردان موقر، آرام و متکی به درون و کم توجه به بیرون از خود در پوشاک های سنگین و پسندیده... من این پوشش را خیلی دوست می دارم، نجابت و اصالتی دارد... این چهره ها را من خیلی دوست می دارم.
 این پوست های تیره عصاره آفتاب را و طعم خاک را و تهاجم باد را و شوق به آب را در خود حل و هضم کرده اند. این چهره ها از فراسوی تاریخ با انسان سخن می گویند... اینان پیروزمندان بر فقر و بی تابی هستند... چقدر احساس آرامش می کنم در میان این مردم... دیدن مردم و فقط دیدنشان حتی به آدم بار دیگر این باور را می دهد که زنده است شاید این به لحاظ پیوند بی پیرایه ای است که بین تو و آنان برقرار می شود».

 


آیا می دانید

آیا میدانید

آیا میدانستید که یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد

آیا میدانستید که یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد آیا میدانستید که حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد

آیا میدانستید که به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ

آیا میدانستید که اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌ وقت تمام نخواهد شد.

آیا میدانستید که خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند؟

آیا میدانستید که ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند

آیا میدانستید که چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است

آیا میدانستید که بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند

آیا میدانستید که کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند

آیا میدانستید که پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند

آیا میدانستید که گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا

آیا میدانستید که تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است

آیا میدانستید که دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند

آیا میدانستید که فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند

آیا میدانستید که هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف می‌کنید

آیا میدانستید که فوریه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد آیا میدانستید که کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است

 

 

هفته وحدت مبارک

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نروید به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده دیدار هر كسى به قیامت

لیلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خلیل و موسى عیسى

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنیا مجال همت او نیست

روز قیامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وآن همه پیرایه بست جنت فردوس

بو، كه قبولش كند بلال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

پیش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب دید جمالش

خواب نمى گیرد از خیال محمد

«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 10:59 ] [ ا آگور ]

[ ]

معرفی اجمالی قصرقند و حوزه رودخانه کاجو

معرفی اجمالی   قصرقند و رودخانه کاجو

 

رودخانه کاجو   در قدیم به نام گاجان      مشهور  بوده و در اشعار  کلاسیک بلوچی نام   این رودخانه با نام آمده است  و بر اساس روایات محلی      در گذشته   نام این رودخانه  به گاجان     مشهور و نام   قدیمی قصر قند نیز گنج آبه (گنجابه)  موسوم بوده است نام گاجان    به مرور زمان  به گاجه و کاجه   و کاجو تغییر یافته است .

مرکز و دارالحکومه مکران  شهر قصرقند بوده و  مکران   با همراهی  کیچ  جمعا" به کیچ و مکران   موسوم بوده است   اگر چه مکران  اغلب به کل    منطقه  کیچ و مکران اطلاق می شده است  . حوزه قصرقند  در تاریخ و ادبیات قوم بلوچ جایگاه   برجسته ای دارد  و بر اساس روایاتی خواستگاه اصلی    قوم بلوچ   همین منطقه بوده است   و بسیاری از اقوام و قبایل   بلوچ   که  تا نواحی دور دست شرق مهاجرت کرده اند نام  خود را از این منطقه گرفته اند  نظیر   قبیله لاشاری   که در منظومه های بلوچ جایگاه و اهمیت   برجسته ای دارد داستانهای   جنگهای این قبیله با قبیله رند دستمایه   داستانهای  و اشعار  کلاسیک بلوچی   است لاشار   نام   منطقه ای در شمال و   شرق   قصرقند می باشد لاشار  همزمان به این دو ناحیه اطلاق   می گردد  . لاشار ناهی   مابین   قصرقند در جنوب  و  بمپور در شمال   قرار  گرفته است واز حیث  تقسیمات کشوری     در   دوره پهلوی جزء بخش قصرقند  بود    و  ناحیه ای دیگر در شرق   قصرقند    که   از شرق به سرباز و راسک و   از جنوب به باهو کلات و دشتیاری و از شمال به   آهوران و کوههای سیا ه تگان   که مامن   اقوام کیشکوری    می باشد  محدود است    مرتع  لاشار    محل چرا  اقوام کوچرو   و  عشایر  بلوچ بوده    همواره مورد توجه جوامع  شبانی   قرارداشته   بخشی   از این  دشت وسیع  به گوهرام  کلات   یعنی    قلعه   گوهرام  مشهور  است   و    بازاری  نیز به همین نام در   دشت لاشار  تاکنون   وجود  دارد    بر اساس روایات محلی    این   محل جایگاه  سکونت  گوهرام لاشاری   سردار  قبیله لاشاری بوده است   سکنه  این دشت    محلهای بسیاری را  حتی تاکنون  نشا ن می دهند و  معتقدند  که محل   زد و خورد  قبایل رند و لاشاری بوده است    در شمال این   ناحیه   کوهستان کیشکور  واقع شده   که مابین  قصرقند و سرباز   قرار گرفته است    قبیله ای  با نام گیشکوری  با جمعیت انبوه در ایالات سند و پنجاب   علی الخصوص در دره غازی خان      و حتی   تا گجرات    سکونت دارند   که   از زمان   جنگهای   رند و لاشار به شرق  مهاجرت نموده اند   و نام خود را از  این  کوهستان  اخذ کرده اند    قبیله  بگتی که در شرق بلوچستان و در کوهستانی به همین نام   در جنوب  سیبی   سکونت دارند    نیز نام  قبیله ای خود را از روستایی بسیار قدیمی در قصرقند به نام بگ   اخذ نموده  اند   و  به  سبب    خواستگاه  شان  در بگ   به بگتی   مشهور گردیده اند   این  قبیله   نیز از  قبایل سلحشور   و     پرجمعیت  بلوچ به محسوب می گردد  و   نواب اکبر خان   بگتی قهرمان ملی قوم بلوچ   نیز از همین قبیله   بوده است .    هم اکنون  نیز  قصر قند محل   سکونت   قبیله  بلیده ای   می باشد  که در تاریخ بلوچستان دارای جایگاه و اهمیت برجسته ای  بوده اند  . روستای بگ    از قدیمی ترین رو ستاهای  منطقه است و قلعه آن نیز   در نوع خود از بزرگترین قلعه های  بلوچستان   محسوب  می شود و از حیث معماری مشابه قلاع   نیگشهر   قصر قند   و تمپ  می باشد و بعد از قلعه  تمپ در مکران پاکستان  که   همیشه محل نشیمن  شاه   مکران بوده است  قلعه بگ   بزرگترین   قلعه مکران است اکنون بگ  به دلیل دوری  از  جاده دسترسی  به شدت جمعیت خود را از دست داده است  و سکنه ان  به  روستاهای اطراف  کوچ نموده اند  به طوریکه اکثر  سکنه   قدیمی بگ    به روستاهای کناره    جاده آسفالت   نیکشهر به قصرقند    سکونت اختیار کرده اند .

این بخش در گذشته مرکز مکران   محسوب میشده   است امان الله جهانبانی  آورده است «خود قصرقند پایتخت  همه مکران است قلعه محکمی  دارد و روی تپه بلندی واقع است  و محل نشیمن ضابط  است»

 

جغرافیایی قصر قند :

قصر قند را  زاییده رودخانه کاجو است تمام  آبادی های  ناحیه قصرقند   از شمال در آهوران  در مجاورت رودخانه   قرار دارند    و خود  شهر قصر قند  نیز در کناره رودخانه   کاجو قرار دارد   این رودخانه  با نفوذ در لایه های  زیر سطحی موجب پر آب شدن سفره آبهای زیر زمینی را فرا هم آورده است و به همین دلیل   قصرقند  دارای بیشترین  تعداد قنات  در کل بلوچستان میباشد .عموما در تمامی ناحیه قصر قند  کشاورزی متکی بر آبهای زیر زمینی و قنات است. قنات هیت از نظر  وفور    آب در گذشته  در تمام   کیچ و مکران  شهرت خاصی داشته .  رود کاجو پس از گذشتن از  کنار شهر قصر قند در ادامه مسیر خود    از  روستا های تاریخی هیت و بگ  گذشته   و  پس از  طی مسیری بسوی غرب  در محل روستای حمیری مسیر  را تغییر داده و مسیری کوهستانی و پر پیچ  و خم بسوی جنوب  مسیر خود را ادامه می دهد    پس از گذر  رود از   مسیر کوهستانی در محل    دشت پیر سهراب بار دیگر   آبادیهای   در مسیر رود   شکل گرفته اند    اما از این نقطه به بعد دیگر   منطقه به دشتیاری موسوم است.   اکثر نقاط باستانی و تاریخی   دشتیاری   در مسیر این رود   قرار  دارند  نظیر  پیر سهراب ، فتح   علی کلات  و پلان   بجز این روستاها  اکثر  روستاهای دشتیاری  سابقه   قدمت آنها به یکصد سال هم نمیرسد  و بیشتر سکونتگاههای   جدیدالاحداثی هستند .

محدوده حوضه آبریز رود کاجو :

حوضه آبریز رودخانه کاجو در محدوده  جغرافیایی16  درجه و19 تا 16 و 20 طول شرقی  و 25 و 30 تا 26 و48  عرضشمالی قراردارد . این  حوضه  بخش  غربی حوضه   آبخیز  بزرگ باهو کلات  را تشکیل می دهد   و از کوههای مکران سرچشمه   می گیرد . رودخانه  آن با  طی مسیر   خود در جهت جنوبی به دریایی   عمان و خلیج    گواتر  می ریزد.

شاخه بندی   و مشخصات مورفولوژی  رودخانه کاجو

 رودخانه کاجو   یکی از سرشاخه های اصلی  رودخانه   باهو کلات   در بلوچستان   جنوبی است  . این رودخانه   پس از الحاق  رودخانه   چانف و کناری   با نام کاجه    در    جهت جنوب شرقی  جریان می یابد  و پس از الحاق  شاخه آهوران  ، ده داتی  و کوشات    از محل   شهر قصرقند    عبور می کند   ،   از این نقطه به   بعد    نام   رود کاجو می باشد  . پس از   عبور از  قصرقند رود   پاسک  ، گواتکش    و سر شاخه های متعدد   به آن    ملحق    شده  و در محل چندوکان   بصورت یکجا درآمده  و با طی  مسیری  کوهستانی   و پر  پیچ وخم به سمت   جنوب ادامه می دهد   و پس از الحاق رودهای ری ، کوهکند  ، کبجرک ،  و ترادان  در نزدیکی روستای پیر سهراب وارد  دشت پیر سهراب می شود . 

 در محدوده  جنوب  حوزه آبریز رودخانه کاجو و شرق  روستای پیر سهراب  دشت مسطح و وسیعی  به مساحت نزدیک به 230 کیلومتر مربع   به نام دشت پیر سهراب   گسترش  دارد .   رودخانه کاجو   در مسیر خود پس از   عبور از تنگه جگر کوه که   سد  مخزنی زیر دان  در آن در دست احداث است  وارد دشت پیر سهراب می گردد   و در مسیر خود پس از عبور از روستاهای فتحعلی  کلات ، پیر سهراب ، عورکی ، پلان ، صدیق زهی و یوسف زهی  عبور کرده و در مسیر خود  در  محلهایی به عرض چند صد متر   و در برخی از محلها   با عرض چند متر   در مجاورت روستای  عورکی  تغییر شکل می دهد  و سپس در محل روستای سنگان  وارد رودخانه باهو کلات می گردد  و از این محل به بعد با نام باهو کلات شناخته شده   و پس از طی مسیری چند کیلومتری   در محل  خور گواتر وارد دریایی عمان می گردد .

 

 نقاط تاریخی :

 حوزه شمالی رود خانه از  حیث تاریخی و باستان شناسی  بسیار   غنی است   در شمال این رودخانه  و در مسیر  رود  کاجو بسیاری از   محوطه ها  و  محلهای باستانی و جود دارند که هنوز ناشناخته مانده اند  در دهستان نکهچ     اثاری از سکونتگاههای باستانی و  قبور  قدیمی وجود دارند  که قدمت انها به  هزاره اول میلادی میرسد  و متعلق   به دوران پیش   از اسلام  هستند  در کناره رودخانه کاجو  در ناحیه آهوران  چندین کتیبه   وجود دارند  که که حروفی بر روی  آنها  حک   گردیده است   که بی شباهت به   حروف   آرامی نیستند     در بخش میانی رودخانه کاجو  در محل کر کوم دپ  بر روی  تخته سنگی   مرتفع  سنگ  نگاره ههای بسیاری  حکاکی شده اند    که در این  سنگ نگاره ها  نقوش  شکار  با نیزه و با همراهی سگ شکاری  ، نقش  بز ،و حیوانات  وحشی و نقش  انسان با  آلات و ادوات ابتدایی شکار  ، چندین سمبل و  علامت  که گویا دارای بار مذهبی   دارند   نیز در   کنار شان به چشم می خورد  از این  علائم  تصویر    گوی خورشید  بسیار  به چشم می خورد و تصویر گاو کوهاندار که  پیکره های ان در بسیاری   از  محوطه های باستانی بلوچستان   یافت   شده است  نیز به چشم می خورد  از  سایر   علائم   این سنگ نگاره  ها  می توان به علامت  صلیب شکسته یا چلیپا  نام   برد    که در  بین  هندو ها   نشان   شیوا خدای  غیر آریایی   هندو ها می باشد .   در روستای  دیرک   در سر کاجه  که   مرز   نیز  محوطه های تاریخی و باستانی  وجود دارد که متاسفانه  مورد دستبرد  حفارن غیر مجاز  واقع گردیده  که مستلزم کار و  پژوهشی های  بعدی هستند .  پس از این مکانها روستای  باستانی   گرداک  واقع گردیده است این روستای تاریخی در کناره  رودخانه کاجو و در فاصله   بیست پنج کیلومتری  شمال  شهر  قصرقند   قرار  گرفته است. در غرب این روستا و در کنارهرود   محوطه ای  باستانی  قرار گرفته با   اثری  تپه مانند    با سکو هایی  پلکانی  که شکل زیگورات   را تداعی   می کند    و برروی این اثر  و در اطراف آن  سفالهای شکسته به   شکل بسیار پراکنده  ای دیده می شوند .  در محل روستای کلوک     نیز آثاری   از   سکونتگاههای باستانی و   گورهای  قدیمی وجود دارد .

خود شهر قصرقند نیز از حیث   تاریخی از    مهمترین مراکز فرهنگی   بلوچستان  به شمار میرود   و در گذشته  معمولا بعنوان پایتخت مکران  محسوب می گردیده است  و همواره با کیچ در رقابت بوده است   و   پس از سلسله  جنگهای بلیده ای و گچکی و  سپس بین بلیده ای ها  و خان کلات  نصیر خان نوری   این بخش   از  مکران    به همراه  سرباز   سالها بصورت مستقل  و با مرکزیت  قصرقند  ادامه حیات داده اند .

در شهر  قصرقند   اثار و ابنیه  های تاریخی از دوران پیش از تاریخ   (2500 ق م ) تا    چند  سده اخیر یافت می شود   در بخش   جنوبی   قصرقند  مابین رودخانه های پاسک و کاجو محوطه ای با و سعت ده  هکتار   با سطح پوشیده از سفالهای خاکستری قطعه های شکسته ظروف مرمرین  مشاهده می شود   که با پیگیریهای نگارنده و شهردار   محترم قصرقند  جناب آقای   بارکزهی    و  ارسال نمونه های   به پژوهشکده های   باستانشناسی  و بازدید  باستانشناسان   قدمت این  محوطه  به هزاره سوم قبل از میلاد تخمین زده شده است .

قلعه قصرقند

محوطه پیش از تاریخ دمبیگان  در  جنوب شهر قصرقند  نیز از  بزرگترین   محوطه های   پیش از تاریخ جنوب شرق   کشور است   که دارای وسعت   50 هکتار  می باشد  و ثبت میراث فرهنگی  نیز شده است اما متاسفانه    عملیات کاوش در این  محوطه  انجام نشده است و فقط با   بررسی های سطحی غنای این محوطه   اثبات شده است این محوطه  توسط  اشتین  گزارش  شده است و متعلق  به دوره   پیش از تاریخ می باشد .  محوطه سیاه بن در شمال   قصرقند نیز از دیگر اماکن باستانی و تاریخی قصرقند است  که دارای جاذبه خاص گردشگری  و تاریخی می باشد  قلعه  تاریخی قصرقند    نیز  از قلاع   بسیار مهم و با اهمیت  مکران   است که تقریبا سالم مانده است  اخرین   حاکم این قلعه میر جان محمد بلیده ای   فرزند میر مولاداد   بلیده ای  بوده  ذکر میر مولاداد  در کتاب سفر نامه  بلوچستان   فرمانفرما  آمده است  که میر مولاداد را   حاکم  تمامی جنوب بلوچستان شامل سرباز و قصرقند دانسته است 

میر جان محمد پس از تسلط رضا خان به بلوچستان   همچنان نفوذ خود را حفظ نمود  و والی بلوچستان سردار حسین خان   شیرانی  میرجان محمد به درجه کلنل   در بلوچستان  منصوب گردید سردار بعدی  قبیله بلیده ای   شیردل خان بلیده ای فرزند  میر جان محمد   خان حاجی نواب خان بلیده ای پدر  حاجی کریم بخش سعیدی سردار سرباز پیشین و باهوکلات  و  یعقوب خان بارکزهی  فرزند میر علی محمد خان  بارکزهی و  برادر امیر دوست محمد خان   که پدر نصیر بارکزهی شهردار   فعلی قصر قند است نیز   داماد  دیگر  میر جان محمد خان بوده است  .در ضلع  شرقی  قلعه   کوه   قلاع کوه   (به لهجه محلی کلا کوه )   قرار  گرفته که مشرف به قلعه است و در گذشته از   نظر سوق الجیشی   دارای اهمیت بسیار بوده   است   اکنون   از نقاط خاص  و  جاذبه های گردشگری  شهر قصرقند  است   که به همت شهردار  قصرقند برنامه  احداث   کوهستان پارک   در این محل در حال انجام است   که دارای منظر  بسیار     زیبا از شهر   قصرقند و شالیزارهای     شهر را به نمایش می گذارد.

 

 

   شاليزارهاي قصرقند از فراز  كلا كوه

خود شهر قصرقند از  چند محله بسیار قدیمی   تشکیل یافته است    که از شمال به جنوب به شرح   ذیل   می باشند  محله بگان ، محله گونگان   ،  کهور بل   که  در گذشته   جنگل   از درختان کهور بوده است اما اینک اکثر ادارات و دوایر دولتی در این محله قرار گرفته اند و تقریبا محله ای  تازه ساز است  ، محله نو آباد  ، بلور دان نا به گفته مرحوم ابراهیم باشنده فرزند رستم به دلیل وجود  یک تخته سنگ که به  شکل بلور بوده است این محله به بلور دان   مشهور گردیده است ، محله جو سر  ،محله کوسر ، محله بازار چند محله یگر بوده اند  که در گذشته با اندک مسافتی از قصر قند قرار داشته اند اما اکنون به شهر متصل شده ان  و جزء شهر به حساب می آیند   شامل    کورسر، دمبیگان ، نژنژ  ،  زین الدینی   و ناحیه پاسک به دلیل وفور ابهای زیر زمینی   درگذشته  بسیار آباد بوده است  و باغهای زیادی از مرکبات در این  ناحیه  وجود داشته است    اما بدلیل مهاجرتهای پی در پی  سکنه به نقاط دور دستی مهاجرت  کرده اند   و صاحبان اصلی این املاک نیز به زنگبار  در کشور افریقایی تانزانیا  مهاجرت کرده اند   و گویا   در زنگبار   حتی تا اکنون بعضی از معمرین   اسناد و قبضهای املاک خود را در   قصرقند  نگه داشته اند .دسته ای دیگر از  سکنه فصرقند در دویست سال اخیر   از طریق دریا  حتی تا جزیره اسکاندیناوی   نیز  مهاجرت کردهاند و در این کشورها  جزء سکنه اصلی محسوب می شوند  جالب اینکه  هنوز   نیز    شجره و اقوام خود را می دانند  .

بسیاری از  قصرقندی ها  به کشورهای مجاور از قبیل کشورهای حاشیه جنوبی  خلیج مهاجرت کرده اند و مردم یک روستا به نام روکشهک در قصرقند    در کشورهای  امارات متحده عربی و بحرین  و محله هایی مختص به خود زندگی می کنند  و جالب است بدانید  در محله انها   فقط   در امارات  چند برابر جمعیت فعلی روکشک جمعیت دارد  در بحرین نیز به همین ترتیب .  در ایالت سند و کراچی  نیز   قصرقندی هایی بسیاری ساکن هستند  که  در سده اخیر و در پی    تصرف بلوچستان به دست  قوای  رضاخانی  و در نتیجه  مظالم دوره   رضاخان   به ان دیار کوچ نموده اند

از دیگر وجوه بارز قصرقند  فرقه صوفیه این شهر است . تصوف از دیر باز در این منطقه ریشه  داشته است و  خانقاه  قصرقند  مشهور به کلاتک از  خانقاههای  بسیار قدیم قصرقند است که در تمامی مکران شهرت داشته است و مریدان   این طریقه از سرباز و  دشتیاری از قدیم به این نقطه رجوع می کردند بانی و موسس طریقه صوفیه  در این شهر  صوفی صاحب  بوده  که  از افغانستان به قصرقند کوچ کرده است   و در دوران  رواج  و شکوه  طریقه   صوفیه   اکثر بزرگان  مکران  جزء مریدان وی بوده اند    از قبیل میر عبدی خان سردارزهی   حاجی نواب خان بلیده ای  و بسیاری از بزرگان   ان دوران هم اکنون   نیز طریقه  صوفیه  در شهر قصرقند رواج  دارد.   

 

مير عبدي خان سردارزهي

  قاضی امان اله   ارجمندی  «حفظ الله» شیخ   طریقه است و  در حتی اکنون نیز مجالس  ذکر و  مراقبه با شاگرادان و مریدانش  دایر است و علی الخصوص   در ماه مبارک رمضان  که  قاضی  صاحب به خانقاه کلاتک   جهت خلوت و ذکر  رجوع می نمایند قاضی  در حال   حاضر در شهر قصرقند  محل رجوع مردم  در دعوی و اختلاف  و مورد وثوق   و احترام شائبه  اهالی  منطقه قصرقند  می باشد .  

 .هیت از دیگر روستاهای  قدیمی قصرقند است  قدمت این روستا به دوران  قبل از ورود قوم بلوچ به  این سرزمین بازمیگردد  واژه  هیت) (Hitدر زبان بلوچی  هیچ گونه  معنی و مفهومی ندارد و این نام  ماخوذ از زمانی بوده است که اقوامی  غیر از بلوچها و با زبان   غیر از   زبانهای مالوف کنونی  در این سرزمین سکونت داشته اند. این روستا   از پرجمعیت ترین روستاهای   بلوچستان است با جمعیت  بیش  از 3500  نفر  و از بسیاری از   شهرهای  کنونی بلوچستان  نیز پرجمعیت تر است   اما متاسفانه   هنوز بدون امکانات  و در حد یک روستای  کوچک  قرار  دارد در شرق این روستا   و بسوی قصر قند    دشت  وسیعی قرار گرفته   که  در گویش محلی به کاشتیل  موسوم است  این نام ماخوذ از   کلمه کاش  می باشد   واژه  کاش   در زبان بلوچی به نی  اطلاق می شود   این منطقه  که جنگل انبوهی از  کاش و  گز می باشد به واسطه وفور نی به کاشتیل موسوم گردیده است بر اساس  گفته معمرین   گویا در این دشت محل  قدیمی شهر هیت قرار داشته است  و در ان زمان این منطقه   تحت حکم ملک ها   قرار داشته است سپس با ورود  قبیله بلیده ای به این ناحیه  به واسطه اختلاف   بین  ملک ها با یکدیگر  بلیده ای  ها با حفر قنات  هیت که از   پر آب  ترین قنات  های مکران می باشد منطقه  را در اختیار می گیرند  . بعد از این تاریخ بلیده ایی  ها با حفر قنوات   و گسترش  آبادانی و کشاورزی   کم کم  و به تدریج  منطقه را در اختیار می گیرند . اکنون   نیز  بازماندگان  طایفه ملک   در روستای  هیت  سکونت دارند و نام   فامیلی آنها  ملکی   می باشد. در دشت  کاشتیل بقایا و  اثار یک شهر بزرگ   مدفون در زیر زمین وجود دارد   و در بخش  جنوبی این   دشت وسیع  اراضی کشاورزی  وسیعی   قرار دارد   که  حتی تاکنون اثار کاریز ها  و  انهاری که آب رود خانه کاجو  را به  این دشت می آورند   وجود دارند ادعای مالکیت این دشت را  حتی تاکنون نیز  طایفه ملک دارند و در این    دشت  آبادانی ها و باغهایی به روش مدرن   احداث نموده اند.

  در جنوب این محوطه  در دامنه  کوه گورستان بسیار بزرگ وسیعی   با تعداد بسیار زیادی از گورها  مشابه مقابر زرتشتیان است  .  در دامنه  کوه بیستوک  واقع  در جنوب شرقی هیت و مابین هیت و دمبیگان   خوشابهای متعددی     وجود دارد که منسوب است به دوران گبرها  یا زرتشتیان   خود روستای هیت دارای  دو قلعه می باشد یک قلعه ای بسیار قدیمی    که  اکنون  به دلیل ساخت و سازهای در اطراف آن  بشدت در معرض   تخریب   قرار گرفته است   و اخرین حکمران   این قلعه میر جما خان بلیده ای (جد  طایفه محتشمی )و میر عبدالکریم بلیده ای  بوده اند  میر جما خان برادر     حاجی نواب خان بلیده ایی   جد طایفه   سعیدی و  جما خان   جد طایفه محتشمی است  و پس  از تصرف بلوچستان و در دوران  رضا خانی  فرزندان انها نامهای سعیدی و محتشمی را بعنوان  نام فامیلی انتخاب نموده اند.

 

قلعه دوم هيت (قلعه جما خان )

 

و فامیلهای انان  در راسک   نام  درخشان  و بر بلیده ای های   هدار و بافتان  نیز فامیلی  بویا ،دادور   و غیره   فیروز آبادیها  نام  فامیلی  پناه و میرزایی  را انتخاب کرده اند  ودر حقیقت  کل   این فامیلها  از انشعابات  طوایف بر و بلیده ای  راسک و ا طراف بوده اند   که با همدیگر ارتباطاط سبب و نسبی دارند  در ارتباط با علت نامگذاری  سعیدی مرحوم حاجی کریم بخش  درکتاب  حکایت بلوچ به تفصیل پرداخته است . قلعه دوم  هیت را میر جما خان بلیده  ساخته  است   که  به قلعه درا خان  محتشمی   معروف است  و اگرچه عمر این قلعه به بیش از یکصد و پنجاه سال نمیرسد.  از دیگر بناهای معروف  هیت مسجد بسیار قدیمی  آن  و  درخت کرک (انجیر معابد) ان بوده است  اگرچه ساختمان مسجد خشت و گلی این روستا با توسعه مسجد  تخریب   گردیده   اما  مسجد بسیار محکم  و بزرگ هیت دقیقا در همان  محل قدیم احداث  شده است   و در همین محل بوده است   که در سلسله   جنگهای بلیده ای ها  و جدگال چهل  نفر   از سران  ان طایفه به خونخواهی   قتل میر نواب خان   کشته می شوند  و اکنون  نیز    گورشان در هیت در گورستان  کنار جاده آسفالته   نیکشهر به قصر قند  قرار دارد .   این روستا به واسطه قدمت بسیار  زیاد آن  تعداد  زیادی گورستان  با تعداد زیادی  گور   وجود داشته است   .

 

شاليزارهاي هيت

بعد از   روستای  هیت  از جمله نقاط  با اهمیت تاریخی روستای بگ  است ( بگ بر وزن مغ)  این روستا اکنون بشدت سکنه  خود را از دست داده است   در این روستا مابین   بگ و هیت   محوطه ای باستانی به نام دمب گور   وجود دارد  که خوشبختانه   به همت اداره میراث  فرهنگی  شهرستان به ثبت   رسیده است   و از   دیگر   اثار تاریخی این روستا    قلعه بسیار بزرگ    ان قراردارد  که در سطور گذشته شرح آن   امده است   محل سکونت میر مولاداد  سردارزهی نیز   همین روستا بوده است   در غرب روستای بگ روستای توکل   قرار گرفته است  اگرچه این روستا از نظر تاریخی   ادامه  روستا بگ  و  اکنون از نظر پیشرفت مادی جمعیتی      از روستای بگ   جلوتر است  در غرب این روستا  محوطه ای باستانی و گورستانی بسیار بزرگ و قدیمی متعلق به دوران   پیش  از اسلام و اسلامی وجود دارد که به همت   اداره میراث فرهنگی   شهرستان نیکشهر شناسایی و  ثبت گردیده است .دیگر روستاهای  منطقه از نظر تاریخی ادامه و  ملحقات روستای بگ محسوب می گردند   که اکنون به دلیل   وجود جاده   ارتباطی  نیکشهر به قصرقند   سکنه   روستای بگ  به   ان مکانها  مهاجرت نموده اند   از قبیل  بانشیپ، گهجن ،کشوک ، لوریانی  و حتی ساربوگ  که  مرحوم   صاحب خان بلیده ای  از  بگ به  انجا نقل مکان نموده  و سپس   سایرین نیز   در کنار وی   سکونت اختیار کرده اند   و روستای ساربوک شکل گرفته است   و به تعبیری بانی این روستا    بوده است    اکنون  نیز  تمامی  زمینهایی  که  ادارات و مرکز خدمات دولتی  در  ساربوک مستقر شده اند   اهدایی   میر غلام محمد بلیده ای    نواده  میر صاحب خان هستند. قابل ذکر است  ناصر بلیده ای  که اکنون در کشورهای اروپایی  سکونت دارد   پسر  میر غلام محمد  و از نوادگان   میر صاحب خان می باشد  ساربوک اکنون  مرکز دهستان که البته بیشتر این پیشرفت را  مرهون  تلاشهای   میر غلام محمد بلیده ای  است  و انشااله در صورت شهرستان شدن قصرقند  که آرزوی دیرینه  مردم منطقه است  و انشااله در دولت دهم  به تحقق بپیوندد  شاید ساربوک به بخش ارتقا یابد .

 

 

قلعه بگ

از دیگر روستاهای  بزرگ و مهم منطقه قصر قند  روستای حمیری  است این روستا   بعد از هیت پرجمعیت ترین روستای  شهرستان نیکشهر   است  و از قدیم جزء   مراکز بزرگ  پر جمعیت  منطقه قصرقند بوده است   این روستا در کناره  رود خانه  کاجو    قرار   گرفته  و  همچون  دیگر   نواحی  قصرقند  سرسبز   و دارای باغها   مرکبات و نخیلات است   در این روستا   قوم   معتبر و   کهنسال هوت  ساکن   هستند  و   شاه محمد هوتی   بزرگ  این خاندان   از   معتبران  و  مورد  اعتماد  مردم   منطقه می باشد   در خصوص     قبیله   هوت   در بسیاری از کتب  و مراجع    تاریخ بلوچستان    قلم فرسایی  شده است (تاریخ بلوچستان   نوشته رای بهادر هتورام با تلخیص   پرفسور اختر سلیم  -  قدیم بلوچستان  نوشته جی  پی تیت)  اکنون  به دلیل عدم دسترسی    به جاده  دسترسی مناسب   و آبگرفتگی  این جاده   دسترسی در مواقع سیلابی  رودخانه کاجو   این روستا   امکان دسترسی   را به سایر  نواحی از دست می دهد .   مردم   این روستا به  رو ستاهای  جدیدالاحداث آنسوی رود  کاجو   و در کنار  جاده  آسفالته نیکشهر به قصرقند   احداث شده اند   مهاجرت کرده اند   و اکثر سکنه روستا های  دزبن حاجی آباد ، میر آباد  و خود روستای   دز بن  از  حمیری و کلمت   به  ان  روستاها  مهاجرت کرده اند   در غرب روستای حمیری روستای جدید الاحداث چندوکان واقع شده است که اکثر جمعیت آن را مهاجران تشکیل می دهند   در غرب این روستا  کوه گت واقع شده است   کوه گت از شمال به دشت سیتل    که محل سکونت  و چراگاه  طایفه سلاح زهی  محدود است   و در غرب  روستای  چندوکان   است  و از جنوب این کوه مشرف بر  دره رود کاجو که مسیر   تاریخی  تردد  بین   قصرقند ،نیکشهر (گه )  به  دشتیاری و بندرگاه تیس  بوده است  کوه گت  کوهی است  که از   به کوههای دیگر  متصل  نیست   و به به شکل چهار ضلعی است که در بالای کوه  سطح صاف و مسطحی   است   از بالای  کوه مشرف بر تمامی  دره قصرقند   از    پاسک  تا حمیری است   و از جنوب این کوه  تا دور دستها  به مسیر   مواصلاتی  بین  دشتیاری و   تیس به قصرقند  مشرف است   و از سوی دیگر این کوه   در سر راه   قدیم   اتصال قصرقند به  نیکشهر (گه)  قرار دارد  در روی سطح   کوه   استحکامات   و قلعه ایی  ساخته شده است   که   از نظر معماری متعلق به دوره اسلامی  است   در کنار قلعه   آب انبار بزرگی  که از آجر و ساروج ساخته شده است   و کانالی  آجری که آب جاری و روان آبها را به داخل   آب انبار  بزرگ  هدایت می کند      دو رشته مسیل   بر روی کوه   جریان دارند  بر روی   یکی از  مسیلها   که در کنار   آب انبار و در   ضلع شمالی  قلعه  قرار دارد  بقایای آب بندی    قطور و از جنس  سنگ و ساروج   هنوز وجود دارد  که محل ذخیره  آب سکنه بوده است.  در ضلع شمالی  زمین مسطح  روی کوه   بقایا و آثار  اتاقها  و خانه های زیادی به چشم می خورد  که گویا   اهالی شهری در آن زندگی می کرده اند .

  سطح زمین پوشیده از سفالهای لعابدار   رنگی  متعلق به دوره اسلامی و  خصوصا سلجوقی می باشد . خود  کوه به شکلی است که امکان  صعود به بالای   کوه عملا  در صورت وجود مدافعین امکان ناپذیر است سطح چهار ضلعی  کوه   از سه طرف بوسیله ای  دیوارهای   از  سنگ سخت به ارتفاع حداقل  9 متر احاطه شده است  و در  ضلع جنوبی   دیواره به ارتفاع  حداقل در یک 2 متر و در سایر جاها  به بین   5 الی 11 متر  است  و تقریبا سطح کوه از  چهار طرف به شکل طبیعی  محصور شده است  و در ضلع  شرقی    آثار و بقایای پلکان سنگی به چشم می خورد که  بخش زیادی از آن   تخریب شده است  و برای  تردد از آن استفاده شده است   بر روی کوه در امتداد  تمام ضلع جنوبی سنگر بزرگ ساخته شده است  که امکان  صعود را از هر مهاجمی سلب می نماید .

 بر اساس روایات محلی این  قلعه پس از حمله مغول به مکران   متروک  شده  و داستانی را از واقعه حمله مغول به این مناطق  نقل می کنند گویا   در دوره حمله مغول به مکران  در پی  پیشروی  آنان به داخل مکران   مردم بگ  و اطراف  به بالای کوه و قلعه گت   که   برای چنین  مواقعی  ساخته و تجهیز شده بود  پناه  می برند  مغولان  مدتها به محاصره  قلعه اقدام می کنند ولی به علت وجود اذوقه کافی  و   منابع آبی در بالای کوه  محاصره  تداوم می یابد   پس   از طولانی شدن محاصره به مدت  چند  ماه   سرانجام یک مرد  از اهل  قلعه  با  گذر   از حلقه محاصره به   رود کاجو   که در  چند صد متری  پای کوه  جریان دارد    رفته  و با شکار   ماهی توند (اسبله ماهی یا گربه   ماهی cat fish)  که از گونه های بومی  رود کاجو است   به بالای قلعه بر می گردد   و روز بعد اهالی قلعه  با  پرتاب  این ماهی ها   به پایین    محاصره کنندگان  به گمان می کنند  که  محصورین دارای   ذخیره  کافی از  آب  و غذا   هستند  که به پروش   ماهی پرداخته اند  و بدین ترتیب از تسلیم   اهل قلعه ناامید شده   و   دست از محاصره بر می دارند   هماکنون  نیز   اثار   و بقایای  اردوگاهی بزرگ   در پای کوه   و در ضلع  شمال غربی کوه و کنار  رود  محلی آبند  وجود دارد .

نقل است  که مغولان   تمامی منطقه را به تصرف در می آورند و به پیشروی خود ادامه داده  تا   پیر سهراب و دشتیاری   و در محل  روستای فعلی ترکانی   از توابع   پیر سهراب  و در مسیر جاده    قدیم  پیر سهراب به چابهار متوقف  می شوند  و وجه  تسمیه   این روستا نیز    به سبب   اطراق  مغولان به ترکانی  مشهور می شود . البته در بین بلوچها  ترک و مغول یکی برشمرده می شوند .

 

منطقه قصرقند و دشتیاری زاییده  رودخانه کاجو هستند  البته قابل ذکر است  ناحیه ای که اکنون  دشتیاری  نامیده می شود   در گذشته به  کوچه  دشتیاری   و باهو  مشهور بوده است   و باهو   حاصل آبرفت رودخانه سرباز  و باهو  است  و کوچه   دشتیاری حاصل  آبرفت  رودخانه کاجو  است   و در حوزه باهو   اکثریت با قوم هوت ، کلمتی  ،نوحانی و کوسه   بوده   و در ناحیه دشتیاری اکثریت با   قبیله   جدگال بوده است  و   اکنون به اشتباه کوچه دشتیاری به نام بخش پلان به مرکزیت پلان است  و  باهو و نگور به نام بخش دشتیاری با مرکزیت شهر نگور  نامیده می شود

سرمایه انسانی قصرقند:

قصرقند  از گذشته های دور به عنوان   قلب فرهنگی مکران یاد می شده   است    این اهمیت   بیشتر به  واسطه  وجود سرمایه انسانی غنی و بی ادعای  این بخش بوده   قصرقندیها  خدمات شایانی به ادبیات  و فرهنگ بلوچ  ارائه  کرده  اند    اشخاص  چون  استاد  تاج محمد رئیسی(طائر ) که  از   اساتید برجسته ادبیات بلوچی  و دارای شهرت جهانی در است   مرحوم  عبدالکریم بلیده ای   بنیانگذار  نگارش  ادبیات فولکولور بلوچی( به زبان بلوچی)    که اولین  کتاب   تحقیقی و در باب ادبیات فولکولور بلوچ وی  به زبان بلوچی  در شهر کراچی   در دست چاپ   است  روحش شادباد و یادش گرامی باد   استاد  مولابخش رئیسی   از بنیانگذاران  انجمن شعر و ادب بلوچی   در بلوچستان ایران  که  خدمات  شایانی به ادبیات بلوچی به انجام رسانده  و جوانانی بسیاری را نیز تربیت نموده است .

مدیران و تحصیل کردگان   قصرقندی  توانمندیهای خود را در صحنه  مدیریتی بلوچستان جنوبی  به منصه ظهور رسانده اند   چون  حمیداله بلیده  شهردار چابهار  که  بعنوان شهردار   نمونه  کشور نیز   معرفی شده است   ودر طی 7 سال  مدیریت وی   شهر چابهار   را متحول کرده است  . خدابخش رئیسی  شهردار بندر کنارک   محمد اکبر چاکرزهی  فرماندار فعلی   شهرستان   نیکشهر  و داوودی فرماندار اسبق شهرستان نیکشهر  نصیر بارکزهی شهردار  فعلی شهر قصرقند

تحصیل کردگان  و اساتید دانشگاهی   چون   دکتر رحیم بخش  محتشمی  ، دکتر  محمد انور زین الدینی    اسد اله سردارزهی   دکتر علی اکبر ملازهی   و دکتر دامنی در شهر کراچی  و بسیاری از تحصیلکردگان  بی  ادعای قصرقندی  در داخل و خارج   که در حال  خدمات رسانی به  خلق اله می باشند      بیش از هزار   نفر از قصرقندیها   در دانشگاههای    داخل   و خارج از کشور  در حال   تحصیل   هستند  که   نوید  اینده ای روشن را به  این بخش    می دهند .   

 


دهستان دامن در یک نگاه

 

دامن يا دامين يا دمن يكي ازدهستانهاي شهرستان ايرانشهر  است اين دهستان ازمشرق به ابتر وحومه ازجنوب به ايرانشهر ازمغرب به بمپور واز شمال به خاش  محدود  است (1) اين دهستان 999كيلومترمربع وسعت دارد .جمعيت اين دهستان بر اساس  سر شماری سال 1385 عبارت است  از  2626 خانوار و 14221 نفر جمعیت بوده که پر جمعيت ترين روستاهاي آن عبارتند از  كوران سفلی، کچ کوش ،شيبان  آبادان ، سرجوب  و تاروان . از روستاهای دیگر   سایگان، کوران علیا،  چاهان ، مرآباد، گزان آشه ای،  کج ،   کوهیگان   کوچ کورینگ ، بلوچکان ، کوگ ،  پیرانچ .  تمام روستاهاي اين دهستان به  جز دو روستا بقيه دردامنه ارتفاعات قراردارند. .آب انها از رودخانه  وكاريز تامين مي شود(2)

  رودخانه دامن این  رودخانه که از  کوهپایه های سرحد سرچشمه گرفته  و پس از طی مسافت  275 کیلومتر  پس از مشروب نمودن دشت ایرانشهر  از انجا گذشته  و با اتصال به  رودخانه سر کور   رودخانه بمپور را تشکیل می دهد .  این رودخانه  قبل از رسیدن  به  دامن شامل دو شاخه است است که یک شاخه آن از کارواندر  سرچشمه می گیرد و  شاخه دیگر  از ایرندگان  که در آن محلها به اسامی محلی رودخانه کارواندر و ایرندگان   موسوم است دره  رودخانه  ایرندگان   از  کوه بیرگ  سرچشمه می گیرد و پس از اتصال  دو شاخه  کارواندر و ایرندگان  این  شاخه ها در محلی به نام تیغ آب  از  توابع   دمن به همدیگر  می پیوندد آن رود  خانه  به  نام  رودخانه دمن تغییر می یابد   گویا  در قدیم  مرکزیت دمن در همین محل بوده است .

 مهمترين محصولات كشاورزي اين دهستان عبارتنداز برنج،ذرت، گندم و خرما

 از نظر سوابق تاریخی  این منطقه اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان دمن را اين گونه توصيف  ميكند:

«دمن: قلعه اش ازبناهاي قديم ودورشته قنات اربابي دارد وباقي زراعت وحاصل  آن  از آب  رودخانه است.محصولات شتوي :غله ،صيفي ،جوزق،شلتوك ،ذرت .اشجار : نخل ، انار،  نارنج، وسيب

ملبوس آنها  مانند فهرج است .جمعيت آن معادل  دويست خانواراست .كوه  سهران  كه متعلق  به دمن است معدني دارد كه از  زمان قديم  انجا كاركرده اند ولي معين نيست چه معدن است  .قوت تشخيص اهل معدن  ومعدنچي است  كه معين نمايند  .كوه ديگري نيز در حوالي  ان هست كه مشخص  است  معدن بوده وكار كرده اند ولي آنهم معلوم نيست كه چه معدن است.» (3)

 

 قلعه دامن

از نظر سوابق باستانشناسي محوطه بسيار مهم دوران  آغاز   تاريخي  در اين دهستان وجود دارد   كه اولين بار  اشتين  و توزي  آن را  مورد كاوش  ومطالعه   قرار   دادند  (4)  اين محوطه  را نخستين بار  اشتين   گزارش   كرده است   وي در بررسي    خود   در دامين   شماري   از قبور  دوره هاي اسلامي   و قبور   دوره  پيش  از تاريخ تشخيص   داده است.    اشتين   در  دو  كارگاه     در اندازه  هاي 15*12 متر   مقداري   سفال پيش از تاريخ پیدا  کرده است    که از نظر  کلی  شبیه   سفال  بمپور  با نقوش  هندسی و جانوری  است.

  سفالهای دامن  از سوی   دیگر  شبیه   سفالهای  شمال  بلوچستان   ، مکران و شاهی تومپ  است .    طی سالهای  1340 در بخش شرقی   تپه  که برای   ساختمان  راه بین  زاهدان و    ایرانشهر  تسطیح   شده بود . به طور   تصادفی  یک  قبر  پیش    از تاریخ  پیدا شده   و در سال  بعد  گروه  باستانشناسی   شهر سوخته  با همکاری   اداره کل    فرهنگ و هنر   وقت   استان    سیستان و بلوچستان  دست  به بررسی   کوتاه   مدتی    در این    تپه زد  و توزی  مقطعی  از تپه  را در بخش  جنوبی  جایی که قبر مورد اشاره   پیدا شده  بود را مورد کاوش  و بررسی قرارداد.

 منطقه دامن  به سبب  آنکه به شکل  یک راهرو ارتباطی  بین بمپور  و سیستان در شمال  واقع شده   است  از نظر  مطالعات باستانشناسی   مهم است   . این  محل از نظر  ارتباطی   همان نقشی را داشته است  که امروزه نیز دارا است .

 تپه باستانی  دامین  تپه کوچکی است که تنها 100 متر   قطر و 5 متر بلندی   دارد . و بخشی از آن  خراب شده و از بین رفته است  .  بخشی  از این  تپه که در 200 متری جنوب قلعه   خرابه  و در سمت  راست  رودخانه  واقع است  امروزه  به  صورت گورستان   دهکده درآمده است  . رودخانه  کم آب دامین   در نقطه ای  که دارای  آثار  پیش از تاریخ   است تبدیل   به نهر   کوچکی   به پهنای  2 الی 3 متر  می شود   که در کناره    های آن  با نخل   پوشیده   شده است.

 آثار  باستانی  ظاهرا" در سطح  تپه  دامن  پراکنده   شده است  . از مطالعه  مجموعه  سفالهای  گرد آوری شده  در سطح  تپه  و پاک کردن  مقطع   در دیواره  تپه  نتایج  کلی زیر به دست آمده است.

  1 – آثار  پیش از تاریخ :  یعنی  همزمان  با بمپور  I-IV در بخش  شرقی   تپه  که مشرف  به رودخانه  است  و به خصوص   در جنوبی ترین   بخش   آن  پراکنده  است.

2- مجموعه سفالهای    پیش از تاریخ   نشان  داده اند  که نسبت  سفالهای   سیاه   روی زمینه خاکستری  8 به 1 یک است 

3- سفال  براق  و قرمز   خاکستری    دوره بمپور  V-VI در دامن   نادر است .

4_  سفالهای  قرمز  آجری  و تزئینات  به شکل نوارهای  برجسته  مربوط   به دوره  های جدید تر  است.

5- بخشی   از محوطه پیش از تاریخ  تا محوطه  قلعه خرابه  گسترش داشته است .

 

 

 با توجه به   نکته اخیر  این احتمال  وجود دارد  که دهکده   پیش از تاریخ   تا  ساحل  قدیمی   رودخانه  گسترش داشته است  . از مجموعه   200  قطعه  سفال   مورد  مطالعه   جز تعداد   کمی از  آنها   بقیه  با بمپور ارتباطی 

مستقیمی   دارند .  نخستین  پدیده  ای  که در سفال  منقوش  دامن  به خوبی  دیده  می شود . کمبود   تزئینات  طبیعی  روی سفالها  ست  و آن مقدار  کمی  هم که دیده  می شود   شبیه   به نقوش  بمپور  I-IV  است.

 کاوش   در مقطع   دیواره  شماری   سفال بمپور  I-IV و یک مهر مفرغی   را نصیب باستانشناسان  کرد .  مهر پیدا شده   به شکل   دایره  است و نقشی   در وسط  آن  کنده شده است . نقش   این مهر سه پرنده  با چشمهای        بزرگ و منقار کج   است. این مهر   از نظر   روش ساخت مشابه  مهر های  شهر سوخته است    و با مهر های  دورهII و III   شهر سوخته   مرتبط است  ولی این نقش   تاکنون در شهر سوخته دیده نشده است .

مهر مفرغی  دیگری هم در بخش  شمال   همین  تپه  پیدا شده  که به شکل   گل شش پر با نقوش   ایره ای است .   اندازه  این مهر 6*28  میلی متر است . گور پیدا شده   در دامن   که در غرب   تپه   و در عمق   یک متری  واقع شده  بود   دارای  40 ظرف سفالی   15 ابزار   مفرغی    و یک ستونچه  کوچک از  جنس  سنگ آهک  بوده است  تمام   ظروف  سفالی  جزء یک خمره  بزرگ   در داخل دو کاسه  سفالی   بزرگ   جای داده شده  بودند و پنج شی  مفرغی   هم در زیر   کاسه ها جای   داشتند . شکل خارجی   قبر   به صورت   یک چاله    ساده   بود   که نه شکل  آن مشخص بود   و نه  جهت آن   اما   از نظر   جاگیری  اشیاء   آن شبیه    قبر های خوراب  بود. (5)

 

چابهار و دشتیاری

 

چابهار :ازبنادر بلوچستان ايران ودر شرق جنوبي جاشك واقع است . مسافت جاسك از چابهار از راه خشكي دويست پنج ميل ونيم از مسقط تا چابهار يكصد و پنجاه ميل و ازچابهار به گواتر شصت ودوميل است. چابهار درحدود 1500 خانه دارد .كه قسمتي خانه سنگي وگلي وقسمتي هم از شاخه و برگ نخل ساخته شده چابهار جزء ناحيه دشتياري بلوچستان است.سكنه بومي آن مثل ساير نقاط عموما"بلوچ وقسمت اعظم از اهل سنت ميباشد.وعده اي هم شيعه نيز دارد .معيشت اهالي از ملاحي وماهيگيري وتجارت آنها باكراچي وبمبئي است .صادرات عمده ازپشم وكرك وموي وروغن وماهي است.مخصوصا" روغن خيلي زياد صادرميكنند .انگليسيها سابق داراي تلگرافخانه 50نفرنظامي بودند شركت كشتيراني بريتيش اندمديا ‍‌(مس پرس)نيز داراي نماينده واداره است مثل جاشك هر15روز كشتي ازبصره و ديگري از بمبئي وارد ميشود در حدود دويست نفر هندو در انجا تجارت مينمايند.

 

ناحيه دشتياري: ناحيه وسيعي بطول بيست و پنج فرسخ و عرض دوازده فرسخ است وبي اندازه حاصلخيز است ودر قسمتهايي آب جاري هم زياد است واگرتوجهي شود قابل نوع آبادي است ولي جهالت وفقر اهالي موجب شده است كه نتوانند از استعداد محل خود استفاده نمايند توجه اهالي بيشتربه چوپاني ومال داري است. رويهمرفته بلوچستان ايران برخلاف آنچه مشهور است بي استعداد نيست ودرقسمتهايي آب به اندازه كفايت وجود دارد واستعداد اراضي هم بي اندازه زياد است غالب نقاطش داراي جنگل ومراتع خوب وزياد است ولي عدم امنيت وقلت نفوس وتوجه ننمودن دولت موجب خرابي شده است.

كليه بنادر دربلوچستان ايران بيست ونه بندربزرگ وكوچك است كه به واسطه عدم اهميت از ذكر آنها صرف نظر شد.

 


قلعه نوشیروان

قلعه نوشیروان

 قلعه نوشیروان  مجموعه ای  از  قلاع و استحکاماتی است که در بخش جنوب شرقی ایران در استان سیستان و بلوچستان  شهرستان چابهار  بخش نگور  دهستان سنگان قراردارند  این استحکامات که بخشی بر روی  کوه و بخشی دیگر در پای کوه قرار گرفته اند  و از سوی شمال  همجوار روستای « دک باهو »  از سوی غرب به روستای « سنگان» مشرف است  .

این محوطه به زبان بلوچی نوشیروان  کلات  موسوم است

موقعیت سوق الجیشی این قلعه به حالتی است که  از یک سوی مشرف به  خلیج  گواتر که  از دیر باز بصورت بندر گاه طبیعی  بودهو لنگر گاه تجار و بازرگانان  بوده  است و از سوی شمال مشرف به منطقه  دشتیاری و  باهو کلات از سوی شرق مشرف به منطقه دشت در  منطقه کیچ مکران در کشور  پاکستان  است .

این مجموعه استحکامات  شامل  سه قلعه   که یکی بر روی  کوه  که مشرف بر نواحیذکر شده است  و دو قلعه در پای  کوه قرار گرفته اند . روی کوه   محوطه ای وسیع  و باز  و به شکل یک لوزی بزرگ  است . بروی کوه مجموعه  ابنیه     شامل یک قلعه سنگی  بلند   ،محوطه ای مسکونی شامل مجموعه از منازل مسکونی  که برروی شیب  روی کوه قرار داشته و از اتاقهای معمولی تشکیل شده اند .

مجموعه ای از اتاقهای   سنگی در  ضلع جنوبی  که مشرف به محوطه مسکونی و ازسویجنوب  مشرف بر مرز تاریخی باهوکلات و دشت  در کیچ مکران  پاکستان  و بندرگاه  گواتر    در میان دیواره  جنوبی ان سوراحهای متعدد  که حالت تیر انداز را داشته اند  وجود دارد و نشانگر این مطلب  هستند که این بخش بصورت اقامتگاه   سربازان کاربرد داشته است   در قسمت غربی  کوه گورستانی شامل چند گور از دوره اسلامی و  قبل از اسلام  وجود دارد .

 

این گورها علاوه بر گورستانی است که در پای کوه قرارداشته و   با بررسی  کتیبه هایی که بر روی تعداد محدودی گور قراردارد  تاریخ  قدیمی ترین گور به  سده ششم هجری میرسد  ( تمامی گورهای این بخش متعلق به  دوره اسلامی هستند و کتیبه این گورها به زبان  فارسی و عربی است)

در پای کوه دو قلعه کوچک قرار دارد و اولی سنگی  و گلی  که در مقایسه با قلعه  اولی بسیار محقر تر می باشد  و بر روی تپه ای سنگی قراردارد  که به نقل از مردم بومی   بنای  ان متعلق به یکی از خوانین گچکی  بوده  که  پس از تصرف این حدود  این قلعه  را بنا نهاده است و قدمت ان به دویست سال می رسد .

 در کنار این قلعه  قلعه ای خشتی و گلی  استوار است که بانی اصلی ان شخصی به نام جلال خان از طایفه سردارزهی  است ( راجع به جلال خان در بخش مربوط به  گواتر از همین وبلاگ   به نقل از مقاله  فرامرز عباسی به تفصیل توضیح داده  شده است )

 در پای کوه  نهر آبی روان است که در اغلب فصول سال  دارای آب است و  می توان گفت این محدوده از نظر سوق الجیشی  مهمترین قسمت دشتیاری  و سواحل مکران است و علاوه بر  ان محوطه های باستانی  دامب کوه در بخش  ایرانی مرز  و  سوتکگین کوه در بخش پاکستانی مرز به فاصل اندکی  حدود  چند کیلومتر  قراردارند که  باقدمت  انها  5000 سال  می باشد و متعلق به  هزاره سوم قبل از میلاد هستند و محوطه  دامب کوه  که قدمت ان به دوره اشکانیان میرسد .

 قلعه نوشیروان بسیار مشابه قلعه گت  می باشد  که در   بخش قصرقند  و  در غرب روستای ساربوک است  مشرف بر رود خانه کاجو  و مسیر دشتیاری به  قصرقند و نیکشهر  می باشد .


[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 9:3 ] [ ا آگور ]

[ ]

سوزن دوزي بلوچي هنري در آستانه نابودي  

 

سوزن دوزي بلوچي  هنري  در آستانه  نابودي

طرح‌های زیبای سوزن‌دوزی که عصاره درد‌دل‌های زنانه و بازتاب خاطرات تلخ و شیرین قومی در طول تاریخ به شمار می‌رود، امروز در کشورهای همسایه به صورت مهر در‌آمده و بر لباس های محلی بلوچستان نقش می‌بندد تا ارزان به بازار عرضه شوند.

سوزن‌دوزی، نور چشم سند هویت و پشتوانه زنان بلوچ است که اگر به این شیوه مورد تهدید قرار گیرد و نقوش منحصر به فرد آنها به شکلی بی‌کیفیت و به جای محصولات کشورمان در کشورهای دیگر استفاده شود بازار خود را به راحتی از دست می‌دهد.


"سلطان کرد" مسئول مرکز آموزش شهرستان خاش، صنایع دستی را نشأت گرفته از اندیشه، تفکر و طبیعت اطراف هنرمندان دانسته و در این‌باره می گوید: خاش آداب و رسوم کهن و برجسته ای دارد که با توجه ویژه دستگاه‌های متولی صنایع‌دستی می‌تواند استعدادهای درخشان و بالقوه‌ای را در هنرهای سنتی به فعلیت برساند، اما به دلیل فقر و نبود امکانات آموزشی و اداری و حتی یک خط تلفن، این جریان مهم صنعتی، اقتصادی و هنری بی‌رونق است.


وی معتقد است: بر خلاف انتظار، صنعت مدرن نتوانسته عرصه صنعت دستی را تنگ کند، بلکه بر اشتیاق مردم نیز افزوده است؛ زیرا صنایع دستی تنها تولید کالا نیست، بلکه خصوصیات فرهنگی و ویژگی‌های اقوام و ملت‌ها را انتقال می دهد.

کرد می‌افزاید: سوزن دوزان خاش نقوش هندسی و اصیل بلوچی بر لباس‌های خود می‌دوزند، اما به د لیل ورود بی‌رویه کالاهای پاکستان و افغانستان که به تقلید از این طرح‌ها دوخته شده و با قیمت بسیار پایین‌تر در بازار به فروش می‌رسد، با استقبال کمی روبروست.


وی صنایع دستی را از معدود صنایعی می داند که 4 محور اشتغال، تولید، صادرات و هویت ملی را با خود دارد و می‌گوید: هنرمندان این صنعت پیام‌گویان خاموش و سفیران پرتوان فرهنگی در داخل و خارج کشور هستند که شکوه و افتخار هنر ایرانی را به گوش تمام جهانیان می‌رسانید، اما به دلیل فقر و نبود امکانات به راحتی کنار گذاشته شده‌اند و دیگر کشورها بازارشان را به دست گرفته‌اند.

مسئول مرکز آموزش شهرستان خاش طرح تولید مانتو با آستین و یقه سوزن‌دوزی شده را متعلق به این شهرستان دانسته و اظهار می‌دارد: این طرح 4 سال پیش توسط هنرمندان خالش ارائه شد، اما با وجود اینکه، این طرح با استقبال بسیار خوبی در تهران و شهرستان ها رو به رو شد، هیچ نفعی برای هنرمندان این ناحیه نداشت و پی‌گیری های ما نیز به نتیجه نرسید!


شهرستان خاش جزء مناطق سردسیر استان سیستان و بلوچستان بوده و به برکت کوه تفتان و آتشفشان نیمه فعال آن، از پوشش گیاهی متنوعی برخوردار است. «خاش» به گویش بلوچی خواش تلفظ شده، به معنای «خوش آب و هوا» بوده و از خرم در زبان پهلوی گرفته شده است.


سکه دوزی، حصیر بافی ،سوزن دوزی، گلیم بافی بلوچ، خامه دوزی روی پارچه و لباس پریوال دوزی از صنایع دستی این شهرستان به شمار می رود که به دلیل تعریف کاربری های جدید برای آنها، از این صنایع می توان به شکل بسیار خوبی بهره برد

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 9:3 ] [ ا آگور ]

[ ]

سفال كلپورگان پس از 7 هزار سال سابقه  

 

سفال كلپورگان پس از 7 هزار سال سابقه

يك سنگ بزرگ قرمز، 3 سنگ كوچك، يك كاسه آب و يك تخته چوب كوچك، ابزار كار زني به نظر هفتاد ساله است كه دهها سال است سعي در حفظ سنت پيشينيان خود دارد تا خاك را به كيمياي تاريخ مبدل كند.


زنان بلوچ كه در كلپورگان به فعاليت مشغولند هزاران سال است شاهكار هنر پارينه سنگي را در خود حفظ كرده و با تمام مشكلات زندگي حس هنرمندانه باطن خود را پرورش مي‌دهند.


اكنون كوره‌هاي سفال‌پزي كلپورگان كه نام دومين كارگاه سفال دنيا و تنها موزه زنده سفال را با خود يدك مي‌كشد به علت نبود سوخت خاموش است و به نظر مي‌رسد حفظ سنت‌ها تنها با فقر و بيچارگي همراه بوده و كسي جز اين چند پيرزن با صلابت به فكر آن نيست.


"دلمراد دهواري" مسئول كارگاه سفال كلپورگان مي‌گويد: حداقل 35 روز بايد به دنبال سوخت برويم تا مقدار كمي پيدا كنيم و همين امر باعث مي‌شود روزهاي متمادي سفال‌ها روي هم بماند و پخته شود و سفال نپخته مشتري خود را نيز از دست مي‌دهد.


هيچ تكنولوژي وارد كلپورگان نشده است، آيا اگر كسي سعي در حفظ سنت‌هاي 7 هزار سال پيش دارد، خود نيز بايد به همان روش زندگي كند؟


پيرزن‌هاي 70 و 75 ساله كه هر كدام 40 تا 45 سال سابقه كار دارند ولي بيمه نيستند و اگر روزي چشمان و دستان هنرمندشان ياراي كار نداشت اميدي به ادامه زندگي ندارد.


قدمت تاريخي سفال كلپورگان موجب شهرت جهاني آن شده است به طوري كه حتي يافته‌هاي باستان‌شناسي بيانگر آن است كه ظروف سفالي به دست آمده از شهر سوخته نيز همگي از كلپورگان تامين و با شتر به اين شهر منتقل مي‌شده است.


"عبدالسلام بزرگ‌زاده" معاون صنايع‌دستي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري سيستان و بلوچستان ساخت بعضي ظروف در كلپورگان را مؤيد قدمت 7 هزار ساله آن مي‌داند و مي‌گويد: ظرفي در اين روستا ساخته مي‌شود كه به "عود دودكن" مشهور است، در قديم نگهدارنده خاكستر مرده بوده و شبيه به آرامگاه حافظ است.


وي مي‌افزايد: ايرانيان قديم قبل از ورود اسلام زرتشتي بودند كه در اين آيين مرده سوزي وجود نداشت و اين رسم به دوره ما قبل آن يعني آيين مهر پرستي مي‌رسد. تفاوت هندوها با مهر پرستان در همين ظروف بود، زيرا هندوها خاكستر مرده‌ها را به دل رودخانه گنگ مي‌سپردند ولي مهرپرستان خاكستر اجساد رفتگان خود را در اين ظروف نگه مي‌داشتند.


بزرگ‌زاده اين روستا را جزء 7 روستاي هدف گردشگري استان مي‌داند و خاطرنشان مي‌كند: متاسفانه هيچ فروشگاهي براي عرضه كالاهاي دست ساخته اين زنان عاشق بلوچ در روستا وجودندارد، در صورتي كه با ايجاد چند مغازه در اطراف كارگاه و نمايش روند توليد آثار هنري مي‌توان حتي بهتر از ماسوله گردشگران را به اين منطقه جذب كرد.


وي اختصاص نيافتن اعتبارات را در بخش صنايع‌دستي مهمترين عامل ركورد آن دانست گفت: نه تنها بايد به شكلي جدي از هنرمندان روستاي كلپورگان حمايت كرد بلكه بايد دولت اجناس آنها را حتي در صورت ضرر، خريداري كند تا با طيب خاطر به زندگي ادامه دهند.


روستاي كلپورگان در سيستان و بلوچستان با سفالينه‌هاي تاريخي و با شهرت جهاني شاهكار انديشه و هنر زنان سيستان و بلوچستان در سرزمين ايران است كه نسل به نسل و سينه به سينه از مادران به دختران بلوچ منتقل شده و گذشت و گذشت زمان و حوادث تاريخ نه تنها از اصالت آن كم نكرده بلكه بيش از پيش بر ارزش‌هاي هنري آن افزوده است.


خالقان سفال كلپورگان در طول تاريخ هميشه زنان بوده‌اند. آنها از چرخ براي سفالگري‌، استفاده نمي‌كنند بلكه سفال را با دست مي‌سازند و براي تزيين سطح آن از اشكال خاص هندسي استفاده مي‌كنند كه قدمتي طولاني دارد.

تمام تزيينات سفالينه‌ها نمادهاي تجديدي و ذهني هستند كه نسل به نسل به يادگار مانده و حكايت از خواست‌هاي روحي هنرمند مي‌كند و گاهي نشانگر اعتقادات و باورهاي نشأت گرفته از محيط است.


هنرمندان كلپورگاني "گل هاجك" را از كوهي به نام "شكوتك" تهيه مي‌كنند و با سنگ مخصوص مدوري مي‌كوبند تا خرد و نرم شود و پس از الك كردن خاك را همراه با آب در حوضچه‌اي مي‌ريزد و به شيوه‌‌هاي كاملاً سنتي آن را تصفيه مي‌كنند، آب گل آلود يك تا دو روز در حوضچه مي‌ماند و پس از آن آب را تخليه مي‌كنند و گل ته‌نشين شده را بر مي‌دارند و پس از ورز دادن براي ساخت سفال آماده مي‌كنند.


گل ورز داده شده را درون بشقاب مانندي از جنس سفال كه كف آن تكه پارچه كتاني قرار داده‌اند مي‌گذارند و با دست، ظرف مورد نظر را مي‌سازند، انگشت شصت پا نقش موتور چرخ سفال را بازي مي‌كند و با چرخاندن ظرف زيرين و كشيدن ديواره ظرف سفالينه‌اي تازه شكل مي‌گيرد.


هنرمندان گوشه‌نشين و دور افتاده سفالكار در كلپورگان كه مشكلات بسياري در اشاعه هنر گذشتگان خود تحمل كرده‌اند از حداقل امكانات نيز بي‌بهره‌اند. در هواي سرد زمستان و در گرماي نفس گير تابستان، همان حصير زير انداز و گل و سنگ و چوب است كه همدم دستان پينه بسته آنان است.


ناگفته پيداست كه حفظ تمدن، تاريخ و ارزش‌هاي قديمي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و وظيفه ماست كه اين هنر اصيل را براي نسل جديد حفظ كنيم، همچنان كه گذشتگان اين مهم را به خوبي انجام دادند.

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 9:3 ] [ ا آگور ]

[ ]

چابهار در يك نگاه

موقعیت جغرافیایی و وسعت شهرستان چابهار با مساحتی حدود 17155 کیلومتر مربع در منتهی الیه جنوب شرقی ايران در کنار آبهای گرم دریا عمان واقيانوس هند قرار گرفته است. این شهرستان از جانب شمال به شهرستانهای ایرانشهر و نيكشهر و از جنوب به دریای عمان و از شرق به پاکستان و از غرب به استانهای کرمان و هرمزگان محدود می باشد. بندر چابهار-مرکزشهرستان- با وسعتی بالغ بر 11 کیلومترمربع در ارتفاع 7 متر از سطح دریا قرارگرفته است و در 60 درجه و 37 دقیقه طول شرقی و 25 درجه و 17 دقیقه عرض شمالی قرار دارد. فاصله هوائی شهرستان چابهار تا تهران 1456 کیلومتر و فاصله زمینی از طریق جاده ايرانشهر به كرمان 1961 کیلومتراست. فاصله بندر چابهار تا مرکزاستان 738 کیلومتر می باشد. این شهرستان دارای حدوداً 300 کیلومتر مرز آبی در دریای عمان می باشد. شرایط آب وهوایی همجواری منطقه آزاد چابهار با دریا، نزدیکی به مدارراس السرطان و قرار گرفتن درمسیر بادهای موسمی شبه قاره هند و جبهه‌های استوایی موجب گردیده است که دارای آب هوایی گرمسیری معتدل با رطوبت نسبی باشد. این منطقه گرمترین نقطه کشور درزمستان وخنک‌ترین بندر جنوبی ایران درتابستان می باشد. متوسط دمای حداکثر (در خرداد ماه) طی یک دوره 7 ساله31 درجه سانتی گراد ومتوسط دمای حداقل (دردمای ماه) 19 درجه سانتی گراد.ومتوسط دما درطول سال 26 درجه سانتی گرادمی باشد. حداقل رطوبت نسبی 60 درصد و متوسط رطوبت نسبی 70درصد گزارش شده است. متوسط بازندگی سالانه کمتر از 200 میلی متر در سال است که 64 درصد آن در زمستان می بارد. جاذبه هاي گردشگري • خليج چابهار: با جلوه‌های بي نظير طلوع و غروب خورشيد در دريا كه بدون شك زيباترين منظره طلوع و غروب كشور است. • ساحل صخره ای: در كناره‌های دريای عمان و در قسمت جنوبی شهرستان چابهار صخره‌های بزرگي در اثر پيشـروی آب دريا و فرسايش سنگهای رسـوبی به وجود آمده كه چشـم اندازی زيبا را تشكيـل داده است.ايـن بخـش از سـواحل را بخصوص در هنگام غـروب مي توان به عنوان يكي از ديـدني ترين سواحل جنوبي ايـران نام بـرد زيرا ديـواره‌های صخره‌ای و منـاظر دلنـشين ماننـد آكواريـومـی طبيعـی با انواع ماهی همـواره بينندگان را به شگفتی وا می دارد. • اسكله‌های شهيد كلانتری و شهيد بهشتی:بندر چابهار دارای ۲اسكله بزرگ با ظرفيت تخليه و بارگيری 15-20هزار تن • اسكله‌های ماهيگيری:در چابهار چندين اسكله صيادی وجود دارد كه 3 سكلـه صيادی تيس، رمين و بريس از بقيه ديدنـي تر هستند. اسكله تيس در داخــل محوطــه منطقــه آزاد و رميــن در 10 كيلـو مـتری و بريس در 60 كيلو متری چابهار قرار دارد تماشای لنجها و قايقهای ماهيگيری و صيادان دريا دل صيد هـای گونـاگون ماهی و شاه ميگوها كه از محصولات درياي منحصر به فرد منطقه است ديدني و خاطره انگيزند. • گل فشانها: در بيـــــــن دشت كهيـــر و تنگ و در 20 كيلو متـــری روستاي كهير در مسير جاده تنگ ـ گالـك به فاصله چند كيلو متــری سه تپــه كــوچك گل فشا ن به ارتفاع10-20 متر وجود دارد كه دو تـاي آنهـا هماننــــــد تپه بوده و از چندين سال پيش غيـــر فعـال شده اســت و سومی شكل يك آتشــفشان در حال حاضـــــر فعـال مي باشد. كه يــك پديــده منحصـــر به فرد طبيعی ميباشد و نظير آن فقط در 3 نقطه ديگر جهان گزارش شده است و همواره از دهانه آن گل سرد طوسی رنگی تراوش مي كند. • تالاب ليپار: در 15 كيلــــو متری شهر چابهار بعد ا‌‏‏‎ز روستاي رمين در مسير جاده‌ای ساحـلي گواتـر و در تنگه‌ای صخره‌های مشـرف به دره‌ای سبز و زيبا قرار دارد كه از بالای آن روستــای ليــپار در ميان سبزه زارها پيداست .در ميان دو كوه كه فاصــله چـــنداني با هم ندارند آب بندی ايجاد شده كه آبــهای سـرگردان اطراف را در خود جمع نموده است و به آبگيــــری به طول 14 كيلومتر تبديل شده است در اين آبگيــر چشم نواز انواع بوته ها و درختچه ها از نوع گز و كلير و چش با چشم انـدازی زيبا، منطقه‌ای بــكر بااكو سيستم خاصي را به وجود آورده است. پرندگانی چون چنگر، فلامينگو، كشيم، انواع حواصيـــــل، طاووس كن، باقرقره، تيهو، عقاب دشتی، خوتكا، منظره زايـــد الـوصفی را به وجـود آورده اند. • انجير معابد(لورـ لول) و به زبان محلی ها كرگ: درختاني بزرگ كه در نوار ساحلی چابهار مي رويند و در تمام اعضای آن شيره سـفيــــد رنــگی جريان دارد و از درختان تيره كائو چــــوئی بشمار مي آيند، تاج اين درخت بزرگ و پهـن و از انشـــعابات آن ريشه‌های نا بجا می رويد پوست درخت صاف و خاكستری، برگهايش بيضی شــــكل ساده و درشــت است، ميوه هايش نارنجی رنگ و به درشتی فندق و قابل خـــوردن است. عمـومـــا اين درختـان داراي قدمتی بالاي صد سال هستند و اكثرا در نزديكی زيارتگاه ها قرار دارند يا قبلا زيارتگاه بوده اند، در حــال حاضر در روستاهای رمين، تيس كوپان، ماشی، ليپار، كوپان سر و ... از اين درخت ها وجود دارد. • جنگل حرا، تيمر: در ناحيــــه ساحلي خليـــج گواتر به ويژه در خور باهو و در نزديكی محلی كه رودخانه باهــو كلات به دريای عمان مي ريزد، جنگلی بسيار زيبا و قابل توجه از گونه حرا پديدار می‌گردد. حرا درختــــچه‌ای است كه در مردابهای نواحی گرم كرانه‌های عربــستان، مصـــــر و جنــــــــوب ايــــــران از جمله شهـــــــرستان چابهار مي رويد. از مشخصات حرا اين است كه دانه اش بر روی درخــــت مادر رشد اوليه را طی كرده و سپس نهال جوان حاصل از درخت جدا شده و به مرداب مي افتــــــد برگــهای حرا با دوام است و ظاهر بيضوی شكل و منتهی به يك خامه باريك مي باشد، قسمت مورد اســـتفاده پوســته شاخه آن مي باشد، در حال حــــاضر اين جنـگل يكي از زيبـــــا ترين منظــــره‌هــــای مو جود در چابهار و منطقه گواتر مي باشد . • رودخانه باهو كلات: يكي از پر آبترين رودخانه‌های استان و عامل اصلی حيات و زندگی در جنوب بلوچستان بحساب مـــــی‌آيد. اين رودخانه آبهای مناطق وسيعی از صفحات جنوبی شهرستان ايرانشـــهر و شهرستان چابــــــهار را جمع آوری و به دريای عمان سرازير ميكند رودخانه باهوكلات در 90 كيلومتـــری شرق چابـــهـار به خليج گواتر دريای عمان سرازير ميشود. اين رودخانه بويژه به دليل زيستگاه تمســـاح ايرانــی از نـظرگردشگری اهميــت فراوانی دارد شرايـط و عوامل زيست محيطی در اين رودخانه در مقايســه با سايـراكو سيستمهای آبی از ثبات و پايداری كمتری برخوردار است به طــوری كه ميتــوان گفــت در اينجــا زيستگاه آبي به نوعی با زيستگاه خاكی در هم آميخته است. در مورد آبگير های كم عمق و موقـــت درامتداد سرتاسر رودخانه‌های اين منطقه نيز همين مطــالب صادق است در اين زيستــگاه ها كه گاه تاچندين ماه بدون آب باقی مي ماند جانورانی كه حيات آنها به آب وابسته است نيز به گونــه‌ای حــيرت انگيز خود را با شرايط محيطی وقف داده اند. • تمساح پوزه كوتاه: تمساح (كروكو ديل) پوزه كوتاه برجسته ترين موجــود حيات وحش منطقه چابـــهار است كه بطـــور طبيعی در اين منطقه زندگی ميكنند. زيستگاه اصلی اين تمساح كه به نام محلی گانـدو خوانده ميشـــود حدود 380هزار هكتار مســاحت دارد كه بخشـــی از آن در چابــهار و بخــش ديگر آن در شهرســتان ايرانشهر قرار دارد. بيشتر اين تمساح ها در بركه‌های ميان راســك و باهو كلات و باتلاقــهای دلــگان وكلاني متمركــــز هستند و اين تمســـاح تنـها تمســـاح ايـــران اســت كه داراي ارزش ملي و بيـــن المللی است طول اين جانور تا چهار مترو حدود نيمی از كل بدن آنرا دم قوی اين حيـــوان تشــــــكيل ميگردد. بزرگترين خزنده ايران بازماندهُ خزندگاني است كه حدود 265 ميليون سال پيـــش مي‌زيســــته‌اند و درطول 65 سال گذشته تغييرات اندكی يافته‌اند دارای پوزه‌ای پهن بـــــوده كه طرفيـــن فـــك بالايي 19 دندان و طرفين فك پاييني 15 دندان دارد و در قسمت پشت سر و در ناحيــه گردن دو جفــت صفحـات شاخی بزرگ ديده می‌شود داراي پاهای كوتاه بوده و پنج انگشت منتـهي به ناخنـــهای بلنـــد در پاهـای جلوئی و چهار انگشت منتهی به ناخنهای كوتاه تر در پاهای عقبی ديده می‌شود، رنگ عمــومی بدنــش زيتونی تا قهوه‌ای بوده و شكمی بدون فلس و به رنگ سفيد متمايل به زرد دارد. تمساح حيوانی بســـيارخجالتی، محتاط و ترسوست و به سختی مي توان آن را مشاهده نمود. در اين حال حيوانی باهــــــوش و زيرك است و به محض احساس خطر و با حضور مزاحم در آب فرو رفته و مخفی مي شــود ولی براي تنفس بايد سريعاٌ به سطح آب برگردد. غذايش را عموماٌ ماهيان، پرندگان و پســتانداران تشــكيل مـــی‌دهند و عموما شبها شكار می كند. • كوههای بدلند (Bad-Land) يا مريخی: كوههای بدلند نيز يكي از منـاظر بديع و سحرانگيزی هستند كه به موازات ســـاحل از منطقــهً كچــو تا طرفهای خليج گواتر كشيده شده‌اند و از پديده‌های ژئو مور فولوژی اين ناحيه هستند . آثار باستاني • ويرانه هاي تيس كوپان: موقعيت جغرافيايي: بخش مر كزي ـ دهستان كمبل سليمان ـ روستاي تيسكوپان خصوصيات: آثاري از ويرانه هاي قديمي در دره تيـسكوپان باقي است و اين دره از دره تيـس بزرگتـــــر است . • محوطه باستاني كنارك : موقعيت جغرافيايي: بخش كنارك ـ قسمت شمال غربي و جنوب شرقي كنارك خصوصيات: در محوطه شمـــال غربـــي ابزاري از دوران پارينه سنگي مياني بدســـت آمده كه در يــك سطح صاف به صورت پراكنده پخش شده‌اند و شبيه ابزار شمال غربي ايران و ابــزار لاديزي مي باشـنـــد و به آثار دوران پارينه سنگي شبيه هستند. در بخش جنوب شرقي ابزاري بدست آمده كه در كنار آنــــــها مقداري سفال ساده و منقوش مربوط به هزاره چهارم و اوايل هزاره سوم قبل از ميلاد ديده می‌شود. ويرانه هاي شهبازبند بر فراز كوه شهباز بند آثار حصاربند و پي بندهاي ساختمان و در بعضي از نكات آثار شهر نشيني و خانــه هاي مسكوني باقي مانده است. بنا بر بــاور بومي ها برفراز اين كوه بازهاي شــكاري شــاه تربيــت مــي‌شده‌اند . شيرك سنت در شمال و شمال شرقي دره تيس واقع گرديده و داراي اثر ديواري است كه از دیواری است که از پيروز گــت عظيــم تــر و قطورتر به نظر مي آيد و شايد شهرك يا آبادي كوچكي در دره تيس بوده است . ويرانه هاي شهبازبند بر فراز كوه شهبازبند آثار حصاربند و پي بند هاي ساختمان و در در بعضي از نكات آثار شهر نشيني و خانه هاي مسكوني باقي مانده است. بنا بر بـاور بومي ها بر فراز اين كوه بازهاي شــكاري شــاه تربيــت مــي‌شده‌اند . - فلعه تيس ( قلعه پرتغاليها) موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي، 5 كيلومتري شـمال غربي چابهار، روستاي تيـس قدمت : دوران اسلامي شماره ثبت ملي :555 خصوصيات معماري: اين قلعه به ابعاد 26×54 متر ساخته شده است. عرض ساختمان بر پهنــه‌ي دماغـــه‌اي كه پانصد از آبخور دريا فاصله دارد در قسمت انتهاي دماغـــه واقـــع اســت در قســـمت شـــمال شرقي درب ورودي اصلي قرار دارد و داراي چهار گوشواره خلفي كه در پشت ديوارهاي هشــتي واقــع شده اند. هر كدام از آنها خود يك اطاقي است كه با پي هاي قطور ســاخته شـده انــد. و داراي ايوانـي است كه با دو پله با حدود يك متر ارتـفاع از سطح حياط قلعه بلنـدتر است، در ضلع شــمال شرقي آثـار اطاق هايي وجود دارند كه اكنون خراب شده اند. و هر كدام داراي يك اطاق بزرگ تر مشــرف به ايـوان اختصاصي هستند. طرز ساخت بنا (اطاقها و ايوانها) شبـيه به كاروانسراي شاه عباسي بيستـون اســت كــه در زمان شاه سليمان صفوي ساخته شده است. در سه طرف حياط حجــره هـا و اطاقــــهايي حجـره ها و اطاق هاي ضلع شمالي وجود دارند. در سمت ساحل درياي عمان آثار دو برج بــزرگ در طرفيـن ديده می‌شود. برج سمت راست كه در جنوب قرار دارد به صورت يك اطاق با يك ايوان و يك شاه نشــــين است كه بر روي هرمي مكعب مستطيل شكل پي سازي شده و يك برج با منار بر روي آن قرار گرفتـــــه و يك منار به ارتفاع 5/6متر باقي مانده است. مصالـــح بكار رفته در ســاخت قلعه، آجر، ســنگ و گچ مي باشند و آثاروتزئينات از آجر و سنگ در اطراف گلدسته هــاي باقي مــانده اند، ايــن منــاره بــراي ديدباني به كار مي رفته است. و چون بر همه خليج دهانه تيس اشراف كافي دارد و در ضمـن از فاصلــه زيادي در دريا ديده می‌شود . سبك ساخت و نوع مصالح بكار رفته مناره و گوشواره به سبك ســـلجوقي مي باشد. و تعميرات بعدي كه در اتاق ها و ايوانها انجام شده بيشتر سبك صفوي و سبك دوران قاجاريـه است و گوشه هاي حياط قلعه آثاري از آب انبارها ديده می‌شود كه از ســنگ و ســاروج و گچ ســاخته شده‌اند در بيــــرون ديوار بلند قلعه آثار چاهي وجود دارد كه در سنگ صخره كــنده شده و لبــه چاه بااستفاده از سنگ و ساروج محكم شده است در قسمت سقف قلعه چوبهايــــي بكار رفته است كه احتمالا از نقاط ديگر به اين محل آورده شده اند. تزئينات دور منار آجر چيني شبيــه سبك تزئينــات منــارهاي دوره سلجوقي مي باشند اگر چه از بيــــن رفته‌اند ولي نقــش هايي به خط عربي و خط كوفي از اثــر برجستگيها و گوديها مشـــخص می‌شود اندازه اطاق ها معمولا 4×3 متر يا كمـــتر است كه دور يــــا چهار طرف يك پهنه وسيع واقع شده‌اند . در كتاب باستانشناسي و تاريخ بلوچستان به نقل از سرتيپ مهدي خان مهــندس ايراني آمده است: ((در تيس بسيار قلعه خوبي است و يك سمت بدنه قلعه وصل به درياست، قدري ناتمامــي دارد كـــه بنُا و عمله در آن مشغول كارند. ديوار بزرگي از سمت دريا كشيده‌اند براي بار اندازي وغيـــره حصــن معتبري است واصل قلعه نو در روي تپه مرتفعي ساخته شده است .)) {سنه1282 هجري}(ش8) • قلعه پيروز گت: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ5كيلومتري شمال غربي چابهار ـ روستاي تيس قدمت: اشكانيان و ساسا نيان اين قلعه بر فراز تپه اي در وسط دره تيس واقع است. ارتفـاع تپه از ارتفاع دو رشتـــه كوه اطراف تپـه بيشتر نيست. بلندي اين محل تقريبا‏ّ 5/1 تا 4 برابر ارتفـــــاعات اطراف در محـــل روستــاي تيس مي باشد. تپه از تخته سنگ هايي از جنس رسوبي و آهكي تشكيل شده است. آثاري از زراعت و آباداني در اطـراف تپـه پيروز گت ديده می‌شود راه ورود به تپه سخت و پر خطر است. در قسمت پايين تپه و در اطـــراف آن آثاري از ديوارهاي سنگي بزرگ و قلوه سنگ و ساروج با قدمت خيلي زياد ديده می‌شود. قســـمتهايي از ديوارها كه باقي مانده‌اند ضخامتي 5/2 تا 4 مترو ارتفاع آن در بعضي نقاط به 12 متـر مي رسد. بيــن ديوارهاي اصلي اطراف تپه ديوارهايي با ضخامت كمـــتـر به موازات ديوار اصـــلي ديده ميــشود كه از يكديگر 8 متر فاصله دارند و 200 متر طول دارند. بين دو ديوار آثاري از برجهاي قلعه نمايان است و هر نقطه از تپه براي تاسيسات خاصي مانند كشيـــــك خانه، قراول خانه و حفاظت قلعه اختــصاص داشته است و تنها اثري كه از آن به جا مانده است سنگ و ديوار شكسته، ملاط، ساروج، گچ، خــــرده هاي سفالي و پي هاي بنائي مي باشند. علاوه بر اين ديوارهاي بزرگ وضخيـم قلعه اثـــر خندقــي بـه عـرض3 متر و عمق متفاوت قبل از ديوار اصلي ديده می‌شود. در اطراف دژ آثاري از آب انبارها نــمايان اســت زيربناي قلعه حدود 800 متر، طول و عرض آن با توجه به وضع طبيعــي زميـن متغيــر اســت و تقريبــاً بيضي شكل مي باشد . آثارهايي از برجها در ضلع شمالي و جنوبي ديده می‌شود. در قسمت ضلع شمالي دو اطاق كـــوچــــك در اندازه هاي 3×2 متر به منظور ديدباني روي يك گوشواره زمين مانند دو طبقه واقع شده اند. وبلنـــــد ترين قسمت دژ و برج بر روي همين گوشواره است و بر اطراف اشراف دارد. در گوشـــه هـاي شــرقي و غربي در مركز حياط قلعه آثاري از سكو هاي بلند كه از سنگ تراشيده ســـاخته شــده انــد مشــــهود است وقسمت هايي كه باقي مانده‌اند نماينگر محلي براي اجتماع، عبادت يا نشستن اهــل قلعــه در يـك مجلس بودهاست. سنگ هاي بكار رفته در بنا ها غير آهكي هستند كه نقاط ديگري به اينجـا آورده شــده‌اند زيرا جنس خود تپه آهكي و سيليسي مي باشد. اين بنا با توجه به آثار باقي مـــانده مشــابه بنـا هــاي دوره پارتي (اشكاني) است و نام پيروز ساساني به اين احتمال قوت مي بخشد . • قلعه بلوچ گت: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلو متري شمال غربي ـ روستاي تيس اين قلعه بر بالاي كوهي مرتفع قرار گرفته است آثار ديوار قلعه و يك برج ديد بـــاني از آن بــــر جــاي مانده است بقاياي دو مقبره هرمي شكل برجسته كه با سنگ و ساروج بنا گرديده‌اند و از نــــوع مقـــابـر اسلامي مي باشند ديده می‌شود. همچنيـن آثاري از حصار و باروي قلعه در پيرامون محوطــــه اصلــــي و اطراف دژ فوقاني نيز باقي است، چندين چاه به منظور تامين آب مورد نياز در صخره حفـــر شده انــد. در روي قلعه آب انبارهايي از سنگ و سا روج و گچ در درون صخره تعبيــه شـده است كـه بــا وســايل وابزاري آب مورد نيـــاز را از پاي قلعه كشيده و به داخل آب انبارهاي بالا رسانيده اند. اين آب انبارهـــا در موقع ضروري آب مورد نياز داخل قلعه را تأمين مي كرده اند. ايــن قلعـــه داراي يــك موقعيـــــت ممتــازي بوده كه آب رساني، ديد كافي به دريا و دور بودن آن از دسترس مهاجمان از خصوصيــــات آن بوده اند. • قلعه انو شيروان سنگان: موقعيت جغرافيايي: شهرستان چابهار ـ بخش دشتياري ـدهستان باهو كلات ـ 2 كيلو متـــري روســـتاي سنگان قدمت: 300 سال اين قلعه در 2 كيلو متري روستاي سنگان در دهستان باهو كلات بر فــراز كوهــي قــرار گرفتــه اســت ،نوشيروان خان از قوم گيچكي ساكن در گيچ حدود 311 سال پيـــش بـه بـاهــو كلات مـــهاجرت كـرده و قلعه را ساخته است . • قلعه باتل: موقعيت جغرافيايي: شهرستان چابهار ـ دبستان پلان ـ روستاي گتيگ خصوصيات معماري : اين قلعه بر روي تپه خاكي قرار دارد لايه هاي سنگ عظيمي بر روي تپه نـمـــايــان است كه با فرسايش خاك زد آنها خالي شده است، آثاري از قبيـل فسيـل حيوانــات و صدفـــهاي دريايي در محل ديده می‌شود كه بيانگر اين است درساليان كهن اين ناحيه جزئي از دريا بوده اســت در قســـمت بالاي كوه باره هايي از ظروف سفالي جلب نظر ميكند، آثاري از برج و بارو ها ديـــده مي شـود كــه بــه مرور زمان به كلي تخريب شده‌اند كه تنها خرابه اي از آن باقي مانده است. در محل آثاري از يك چاه به قـطر يك متـــرو سي سانتيـــمتر و به شكل دايره در دل كوه كنده شده است • پيل بند: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلو متري شمال غربي ـ روستاي تيس بر روي رشته كوه فيل بند كه در مقابل شهبــازبنـد واقع است، پس از ويرانه هاي شــهر ســنج كميلي، آثار بارويي كه چندين كيلومــتر طول دارد دره را از غــرب به شــرق در برگرفته وجود دارد ايــن ديــوار عظيم با سنگ گچ و ساروج ساخته شده است در خصوص وجه تسميه آن مردمي محلي بر اين بـــــاورند كه بر فراز سطح نزديك خط الراس اين رشته كوه محل نگهداري فيل هاي شــاه بــوده و فيـــل بـانـان در آن جا فيل تربيت مي كرده‌اند در حال حاضر در طول رشته كوه فيل بند آثار پــــــي ها، بند ها و حفــره ها و چا ههايي وجود دارد كه احتمال مي رود شهر قديمي تيس، تأسيسات ساختماني، بازرگاني، شهري، انبارها و سراهاي مشهورش در قسمت قديمي و بر فراز ارتفاعات سراسري دره تيــس قرار داشـــته و دره تيس محل زراعت و دامنه آن محل دفن اموات بوده است. گورستان هاي تاريخي • مقابر جناني گچ: موقعيت جغرافيايي: شهرستان چابهار ـ بخش مركزي ـ روستاي تيس جناني كچ در دامنه كوه پيـــل بند در جنــوب دره تيس واقع است .(جناني كچ محلي اســت كه بنــــا بر باور مردم محل سكونت جن ها بوده است ) مقــابر جناني كچ در يك ســـرازيري ملايم قرار دارند ايـــن مقابر با مقابر سيراف بوشهر شبيه هستند. با اين تفاوت كه تعداد قبر ها كمتر و جهت آن ها تقــريباُ شمالي جنوبي يا شـمال شرقي جنوب غربي است. در ميان قبر ها چند قبر ايستاده بچشم مي خورد و يك مقبـــره پلكاني با سرپوش صندوقچه اي از سنگ وگچ بصورت نيمه سالم بدون لوحـــــه و تزئـــينات خـــارجي وجود دارد كه به نظر مي رسد از دوران اسلامي ياجديد باشـــد. و تقريبـــاً حدود 200 قبر كــــــهن درمحوطه قديمي آن وجود دارد . • محوطه باستاني دمب كوه: در حدود 90 كيلومتري شمال خاوري چابهار ـ در بخش دشتياري در فاصــله 5/2 كيلومتـــري روستـــاي بلور مچي در ناحيه باهوكلات قرار گرفته است . در اين محوطه باســـــتاني حدود 4500 تا 5000 تدفين تخميــــن زده می‌شود كه اين قبــــور به شكل اطاقكهايي به اندازه هاي 1×1 و 2×5/1 و 2×2 متر بنا گرديده‌اند . • گورستان تپه نهادي: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي، 5كيلو متري چابهار ـ روستاي تيس قدمت : قبل از اسلام ـ دوران اسلامي مشخصات : در دامنه كوه فيل بند ودر جنوب تيـس در يك زمين با شيــب ملايم قرار دارد، تعــــداد اين قبرها زياد نيست ولي سه مقبره در كنار هم قرار دارند كه دو قبر بزرگ در دو طرف و يك قبـــر كوچــك در ميان آنها واقع شده است. جهت آنها شمالي جنوبي و شيــب آنـها رو به شمـال است، بنا بر ايـــن سرمرده ها در جهت جنوبي ـ شمالي واقع مي باشد هر سه قبر در سنگ كنــــده شده اند. احتمـــــالاُ ايــن مقابر متعلق به اعضاي يك خانواده هستند كه در يك حادثه از بين رفته انـــد چنيــن مقابري بصـــــورت خانوادگي و دسته جمعي در قبرستانهاي كارتار در لبنان ديده شده است . • گورستان قديمي دشتياري: موقعيت جغرافيايي: شهرستان چابهار ـ بخش دشتياري قدمت : پيش از تاريخ دوره آهن كا وشگر : اشتين در 1932 ميلادي خصوصيات : قبور شناسايي شده در اين منطقه داراي نوعي سفال خشن قرمز يا خـــــــودي با روكش سفيد هستند كه بعضي از آنها آثاري از قبيل مانده هاي غذا و يا آثار سنگي و فلزي ديگر مشاهده شــــده است و تعداد اين قبور به 3000 قبر مي رسد . • غارهاي بان مسيتي تيس : موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلو متري شمال غربي ـ روستاي تيس در دامنه كوه شهبازبند. يك غار طبيعي و دو غار مصنوعي در كنار هم قرار دارند مجمـــوعه اين غارهــــا را مردم محل بنام بان مسيتي مي شناسند. غار اول طبيعي و بصورت نيم دايــره اســـت و با استفــــاده از روش تراشكاري داخل غار و دهانهً آن توسعه پيدا كرده است يك مقبره كوچك از گچ به صـــــــورت دوسطح افقي كه بر روي يكديگر قرار دارند وفاقد آثاري از قبيل سنگ نوشته، خط و لوحه در عمـــــق يك متر از سطح غار ديده می‌شود كه در گرد آن يك فضاي كوچك وجود دارد. از سطح غار تا مقبــــــره به اندازه يك پله گودي دارد. مكعبي از سنگ و گچ بر فراز مقبره ساخته شده كه زير بناي يك گنبــــــــــدكوچك است بدنه هاي اطراف اين مكعب را با گچ برنگ سفيد در آورده انــــــد در ورودي مقبره رو بــه دره تيس و به موازات دهانه ورودي غار واقع شده است. سطح مقبره در اندازه 8/0×1/3×8/1 متر اســــت برروي ديواره هاي مكعب مقبره گچكاري و با جوهر قرمز وبنفش خطوط و علاماتي نقش گرديــــــده كه شبيه به خط گجراتي و هندي هستند. طول و عرض غار 180×240 متر و ارتفاع آن نيز 240 مــتر اســـت يك غار مصنوعي سمت راست غار طبيعي به فاصله هفت قدم قرار دارد كه آثار تراش به خوبــــــي در آن آشكار است. دهانه آن هشتاد سانتيمتر ارتفاع دارد و سقف آن كوتاه است و اكنون به علـــــت خرابـــــي يك آدم متوسط به زحمت در آن بطور خميده مي تواند بايستد و در انتها مسدود است و احتمــــــال دارد حفره ها يا روزنه هايي طبيعي يا مصنوعي در قسمت انحناء خلفي كوه اين غار را با غار ســـوم وصـــــل كرده باشد يا به چاه هاي زير زميني كه محلي براي دفن اموت در معابد قديمي است برساند و ســـــكويي كه از سنگ وگچ ساخته شده است ديده می‌شود كه دهانه ورودي آن 80 ســانتيمتر و ســــقفي كوتــــاه دارد. به فاصله 50 متر در سمت چپ غار اصلي، غار سوم كه طول دهانه قوسي آن حــــدود 20 مـــــتر است قرار دارد ظاهرا اين غار ها جزو يك واحد تاسيساتي ساختماني بوده و به منزلــه هجـــــره هــــا و توقفگاههاي معبد يا پرستشگاهي بوده و در سطح زمين تا ورود به دهانه غار، پله كاني وجــود داشــــــته كه آثار آن باقي است . • گودانگريز يا گودال انگليس: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلومتري شمال غربي ـ روستاي تيس در دامنه كوه فيل بند در جنوب دره تيس قرار دارد مــــردم بومـــــي نقل مي كنند كه در اواخــــر دوره قاجاريه و در اوايل دوره پهلوي انگليسيها به كمك تعداد كثيري از كارگران بــلوچ در اين محـــل اقـــدام به حفاري نموده و مقاديري سفال، اشياء برنزي، آهني و سنگي پيدا كرده و غارت نموده‌اند . سيد غلامرسول قبره سيد غلامرسول موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5كيلومتري شمال غربي چابهار شماره ثبت ملي : 1559/3 قدمت : 465 ه. ق مقبره اي با ديواره هاي سفيد رنگ به سبك معماري هندي كه دروازه ورودي آن در ضلع غربي بنــا واقــع گرديده است پس از درب ورودي صحن بزرگ حياط مشاهده می‌شود امام زاده در ضلع غربي حيــــــاط واقع گرديده است. بر پيشاني ورودي بنا تزئينات نقاشي الوان با طرحهاي نقوش سـتـــاره هاي مشــــبك وجود دارد. ظاهرا نماي دور تا دور داخل ساختمان داراي نقاشيهاي جالبي بوده است كلمـات لا اله الا الله، يا محمد و يا علي و ... نقاشي از گل در ديوارها جلب توجه مي كند و فرم آن طوري است كــه نشــــان مي دهد اين اثر در روزگار سلجوقي احداث شده و در دوره صفويه نيز طرح هــاي نقاشي بــا اصــالـــت خاصي بر روي ديوارها تعبيه گرديده است. مقابل آرامگاه صفحه اي به ارتفاع يك مــــــتر و چـــهار پله قرار دارد كه بر روي آن مقبره واقع شده است. در قسمت شرقي صفحه آرامگاه (مقبره) يك پيشــــــخوان باسقف تير هاي چوبي و حصيري و چند ستون چوبي است. كه با پنج پله به حيــــاط متـــصل می‌شود. پيشخوان قدمت چنداني ندارد، ساقه گنبد استوانه اي است و سقف گنبد از درون با گچ سفيـــد شـــــده و بنا كاملاُ يك بناي خاص ايراني و از معماري سلجوقي الهام گرفته است. مقبره در ميــــان بنــا واقــــع گرديده و بر روي آن يك صندوقچه و بالاي آن يك جعبه چوبين با تزئينات مختلف هندســي قــرار دارد، قبرستان در جانب شرق بنا قرار دارد. شرح زندگي سيد غلامرسول در خصوص شرح حال ايشان روايات مختلفي نقل شده كه به آن ها اشاره می‌شود : نام اصلي ايشـــــــان سيد نا محمد و مردي صالح، شيعه مذهب بوده و در گذ شته مورد توجه مسلمانان هنـــــدي بوده و ايــن توجه باعث شده كه بنا در دوره هاي بعدي تحت تاثير معماري هندي قرار گيرد طبـــــق روايات سيـــدنا محمد مسلمان هند بوده است و در سفري به چا بهار تصميم داشته كه زن چابهاري اختيـــار كنـــــد براي تدارك چنين منظوري مشغول می‌شود. اما در شب عروسي دچار كسالت مي گردد بطوريكه در بســــــتر مرگ مي افتد و چون مورد توجه مردم بوده و در دم مرگ به آن ها وصيــت مي كنـد كه پـــس از مــرگ سوگواري نكنند و در عوض مدت 10 شبانه روز بر سر قبرش شادي كنند تا روحش شاد شود . اين مراسم هر ساله از 15 ذي القاعده به مدت 10 روز بر پا مي گردد و در اين مراســـم عــده زيـــادي از اهالي چابهار و مناطق همجوار شركت مي كردند (در حال حاضر چنين مراسمي بر گزار نميشود ) . در مراسم جشن و پاي كوبي مردم چابهار و خصوصا بوميان آفريقايي (سياهپوســتان) در صبــــــــح روز اول و دوم حياط آرامگاه به وسيله زنان جارو زده می‌شود و مرد ها با لباس پاكيزه به فراهم كردن بســــاط جشن مي پرداختند، وهنگامي كه آفتاب طلوع ميكرد ساز و دهل مينواختنـــــد، قــــوالان پاكستـــاني، رقاصان هنـــدي و خوانندگان سياه و مهمان نوازان بلوچ به هر طريقي در اين شادي خدمت ميـــكردند و اين مراسم به مدت 10 روز در 3 نوبت صبح، عصر و شامگاه اجرا ميشد. زنان مسن به داخل آرامگاه ميرفتند تا شفا دردمندان و نيــات ديگران را بخواهند در حالي كـــه در ايـــن زمان مردان در بيرون محوطه پيشخوان به ساز و دهل مشغول بودنــــد و چنــــد زن جوان به رقصيـــدن ميپرداختند و زنان مسن در داخل حـــرم به دعا مشغول ميشدند و شفـــــا ميافتند و پس از10 روز حــرم را ترك ميكردند. تا سال ديگر در مراسم جشن عروسي سيدغلامرسول شركت كنند. و در كتاب فرهنگ مردم بلوچ نوشته عبدالله ناصري آمده است : ((در مورد صاحب مزار دو عقيده وجود دارد يكي آنكه معتقدند اين مزار از آن عارف وارستـــه و مـــــرد حقي است به نام سيد عبدالرسول و اين زيارتگاه مردم شيعه چابهار است و افراد غيــــــر شــــيعه هم از شيعه هاي اين سرزمين پيروي ميكنند. بعضي ديگر عقيده دارند اين مزار يك (لــوطي) اســـت مطـــرب هاي دوره گرد را لوطي مينامند . ولي گويند صاحب اين مقبره شب عروسيش فوت نموده و هر ســــاله معتـــــقديـــن به او در ســالروز مرگش كه در روز آخر ماه ذي القاعده به مدت 7 روز با ساز و دهل و آوازخوانــــي و رقـــــــص و پاي كوبي ميكنند. اين مراسم به دو جهت انجام ميشود. يكي اين كه لوطي فوت شده چون عمـــــــرش را به مطربي و شاد كردن مردم گذرانده وصيت كرده كه بعد از مرگش نيز در كنــار مــــزارش رقــــص و پاي كوبي و در حقيقت مراسم شادي بر پا شود. و خواسته است تأثير وجود خود را در شــــادماني مــــــردم بعد از مرگش نيز حفظ كند. ديگر اينكه اين شخص كه در شب عروسيش فوت كرده بسيار مجـــــرب و مورد توجه افراد طائفه اش بوده و چون عروسي نافرجامي داشـــــته و حســـرت بــگور بــــرده است. دوستدارانش هر ساله در سالروز مرگش براي او جشن عروسـي ميگيــــرنـــد و ياد عروســـي او را زنده ميدارند. البته چون پيروان صاحب مزار شيعه مذهب هستند در ماه محرم نيـز مراسم ســـوگواري و روضه خواني در اين مقبره بر پا ميشود . قدم گاه خضر موقعيت جغرافيايي : شهرستان چابهار ـ بخش مركزي ـ جنوب غربي چابهار در جنوب غربي چابهار در محلي بنام سپوزه واقع گرديده است. خواجه خضر از مشايخ مورد احـــــترام بوميها بوده و وي مقبره اي ندارد زيرا مردم بر اين باورند كه او زنده و پاسدار لنج ها و قايقهايــــــشان مــــي باشــــد درقديم مراسم خاصي در اين قدمگاه بر پا مي شد، مردم قرباني و يا خرما و حلوا به مكان مورد نظـــــــر و در بين افراد تقسيم مي كردند . • ساختمان قديمي تلگرافخانه چابهار : موقعيت جغرافيايي : شهرستان چابهار ـ بخش مركزي ـ خيابان مولوي اين ساختمان در سال 1281 ه. ق به وسيله انگليسها ساخته شده است از قديمـــي ترين ساختمـــان هاي سنگي موجود در شهر چابهار است كه به منظور رونق دريا نوردي، تجارت و ايجاد ارتبــــاط با هنـــد ، گواتر، چابهار، جاسك، بندر عباس توسط مجريان خط تلگراف انگليــــس در دو طبقه ســـــاخته شده است . • چاه باستاني پلان : موقعيت جغرافيايي : شهرستان چابهار ـ بخش پلان ـ روستاي پلان قدمت : دوره هخامنشي (سلطنت كوروش) خصوصيات : چاه باستاني روستاي پلان با آجر ساخته شده است . • چاه باستاني تيس كوپان: موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ دهستان كمبل سليمان ـ روستاي تيس كوپان خصوصيات : اين چاه در ارتفاعات شرقي ـ غريي تيس كوپان قرار دارد كه در كوه تراشيـــده شــــــــده است و به شكل مربع در اندازه هاي 5/1 در 5/1 متر احداث شده است . • سد هاي تيس : موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلومتري شمال غربي ـ روستاي تيس مشخصات : سدهاي تيس در دو طرف دماغه قراردارند كه قلعه تيس بر روي آن واقع اســــت آثار ايــــن سد ها به ارتفاع 20 سانتيمتر باقي است ودر ساخت آنها از سنگهاي تراشيده شده و سنگهاي دريايي تيــــز وبلند ملات ساروج استفاده شده است تقريباُ اين سد ها هشت متر ارتفاع داشته‌اند كه 6/4 متـــــــر آن به مرور زمان در زير ماسه هاي ساحلي مدفون شده است. انتهاي يكي از آنها به كوه پيل بند و ديگـــــري به كوه شهباز بند منتهي مي شده كه به عنوان مانعي از هدر رفتن آب شيرين ناشي از باران جلوگيري مــــــي‌كرده‌اند.

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 9:2 ] [ ا آگور ]

[ ]

دستان خالی از عشق

شب را با تنهایی من سر کن شاید که فردا روز عاشق شدن باشه

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

 

ن ت

کجایی ؟؟؟

 تا چشم کار می کند تو را نمی بینم.



از نشان هایی که داده اند باید همین دورو برها باشی



زیر همین گوشه از آسمان که می تواند فیروزه ای باشد



جایی در رنگ های خلوت این شهر



که در عطر سنگین همین ماه



که شب بوها را گیج کرده است



پشت یکی از همین پنجره ها



که مرا در خیابان های در به در این شهر تکثیر می کند



تا به این جا



تمام نشانی ها درست از آب در آمده است



آسمان / ماه / شب بو های گیج



میز صبحانه ای در آفتاب نیمروز



فنجان خالی قهوه



دستمالی که بوی دست های تو را می دهد



و سایه ی خنکی که مرغابیان



به خرده نانی که تو بر آن پاشیده ای تک می زنند



می بینی که راه را اشتباه نیامده ام



آنقدر نزدیک شده ام



که شبیه تو دیگر به ندرت می بینم



اما تا چشم کار می کند تو را نمی بینم



تو را ندیده ام.....

 

عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود

و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند

باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت :

اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟

شاگرد با حیرت گفت:

ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟

شیوانا با لبخند گفت:

چه کسی چنین گفته است؟!  تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی

و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.

این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود

تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی.

بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.

مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .

معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!

دخترک اگررفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.

چه بهتر!

بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان

فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!

 ت  

داستان سیاه پوست مسلمان

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.

- چه کسی؟

- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!

گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره
چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان
بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.

گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
اینجا دچار این مسئله می شه، بهش می‌بخشی؟!

ادامه........


 

به حرمت شکوه غم …مگیرش از من ای مهربانم

منتظرتم در آن سوی خط زمان ای تو خورشید فروزان من

 شبم مرا بسوزان غم یاری کرده پریشانم شده خاری به دل و جانم

من میگم همه باور من وقتی همه بهت میگن ستاره شب … من میگم ماه شب من

رفتی … تنهام گذاشتی …شوق یاری نداشتی … من با تو زنده بودم … اما تو خبر نداشتی

 نازنینم تو نگاهت دیگه وفایی نیست *نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

اینو بدون هنوز یار تو هستم *به هیچکس دل نبستم

من زخمم تو مرحمی ….من راهی تو موندنی

 درگاهت سجدگاه من بگذر از گناه من

سر تا پا شوق گفتنم در حال شکفتنم

 ای دلیل قاطع هستی … صفای عالم مستی

 چه ترسم از درد بی درمانی … که دارم چون تو درمانی

 چه باک از کفر و اهریمن … تو در من نور ایمانی

عزیزترین همسفری در همه دقایقم

 گنج قفس میتونم باشم بی هم نفس میتونم باشم …..ولی بی تو نمیتونم باشم

حرف یار من جز عشق حرفی نیست و دوست داشتن تنها به گفتن نیست

 

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 8:50 ] [ ا آگور ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه